Monday, 12 May 2014

قلب سالم افغانستان: سفری به ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور



نویسنده: کیت کلارک
ترجمه: رضا احسان

منبع: شبکهء تحلیلگران افغانستان

دقیقاٌ در سال 2000 بود که برای بار اول به ولسوالی لعل و سرجنگل سفر کردم (این ولسوالی، دو مرکز مهم جمعیت دارد، یکی لعل و دیگری سرجنگل، بناءً یک نام طولانی است و معمولا به صورت خلاصه لعل گفته میشود). من از بیدادگری های خشک سالی گزارش تهیه می کردم، مسیر سفر ما از کابل به طرف هرات بود، برای این منظور از مسیر تحت کنترول و خط اول میان جبهات طالبان و اتحاد شمال می گذشتیم- هرچند از نظر شخصِ دور از آن وضعیت، خط اول، ممکن، صرف یک زنجیر روی جاده باشد که یک جوان متبسم با سلام به ما آنرا باز می کند، یا حد اقل برای ما سفر بخیر می گوید.1
لعلِ در حافظهء من، یک سرزمین مرتفع متروک و پهن بود، که زود هنگام در اواخر سپتامبر رو به سردی می رفت و احساس می کردی که کاملا در وسط هیچ کجا قرار داری، اما در یک سفر طولانی و بیاد ماندنی بیش از حد قابل توجه نبود. اما زمانی علاقه ام به این ولسوالی اوج گرفت که نماینده های از جمع روشنفکران ولسوالی مذکور، چند ماه بعد، در دفتر بی بی سی در کابل، بدیدنم آمدند. آنها برایم وضعیت این ولسوالی را شرح  دادند و اینکه تا چه اندازه از قومندانان محلی خسته شده اند، قوماندانان، از حزب وحدت که هنوز رقابت های زمان جهاد را حفظ کرده اند؛ بعضی های شان از شاخهء حزب وحدت تحت رهبری محمد اکبری (در حال حاضر عضو پارلمان)، و بقیهء شان از متحدین محمد محقق (هم چنان عضو پارلمان) و محمد کریم خلیلی (معاون دوم ریس جمهور) بودند. اکبری تصمیم گرفته بود که با طالبان اعتلاف کند؛ قسمی که خودش در سال 1999 به من گفت: این تصمیم از این لحاظ بود تا جنگ داخلی در هزاره جات صورت نگیرد، در حالیکه محمد محقق و خلیلی به عنوان بخش از اعتلاف شمال، مصروف جنگ با طالبان بود.2
یکی از همان نماینده ها، داکتری کوتاه قدی با گوش های ضعیف بود، داکتر مذکور به من گفت: "ما از جنگ قواماندانان در مقابل یکدیگر، در این ولسوالی، خسته شده بودیم، بنا براین برای یک آتش بس مذاکره کردیم". وی در ادامه گفت: "ما کمپاین خویش را وسعت دادیم و به این تصمیم رسیدیم که مشکل اصلی شان بی سوادی بود، بنا بر این، ما صنف های را برای شان تنظیم کردیم"
مرا به این فکر رساند که لعل یقینا باید منطقهء مرکزیء سالم افغانستان باشد. این گروه از روشنفکران قبل از سپتامبر 2001، در اثر تلاش های شان برای صلح، تصمیم گرفتند تا لعل را از کشمکش ها بیطرف نگه دارد- نه با طالبان و نه هم با اتحاد شمال- به دلیل اینکه جنگ مشکل اصلی افغانستان بود. به نشان بیطرف بودنِ لعل، این گروه بیرق سازمان ملل را بر فراز مرکز اداری در سرجنگل انتخاب و بر افراشتند. توماس رَتیگ از "شبکهء تحلیلگران افغانستان"، همان گروه را یاد آوری می کند که به حضور هیئت اعزامی ملل متحد قبل از 11/9، به UNSNA، جاییکه بعد ها توماس به عنوان افسر ارشد سیاسی کار کرد؛ آمدند. این گروه به توماس در مورد چگونگی بیرون کردن جنگ جویان از این ولسوالی صحبت کردند، ظاهرا یک درهء بن بست، با توظیف کردن جوانی در ورودیء دره...
عکس: مارتین وان بایلرت

با برگشت من، در اکتوبر 2012 در آخرین مرحله، در سفر دیگر از هزاره جات، لعل را ولسوالیء یافتم که بنظر می رسید تمام امکانات لازمهء سازش های بعد از 2001 را در آغوش کشیده است. مثل بعضی از ولسوالی ها و ولایات، لعل غیر قابل دسترسی است و از این ولسوالی چشم پوشی شده، این ولسوالی، فقیر، کیلومتر ها دور از مارکیت، دور از مرز و مراکز مهم اقتصادی، در ماه های زمستان پوشیده از برف و موقعیت بسیار بلند و بهار بسیار دیررس برای تولید محصولات دارد. تنها چیزیکه این ولسوالی تولید می کند جوان های تحصیل کرده- دختر و پسر- است. ما گروپ های از دختران را دیدیدم که از فراز کوه های بسیار دور به طرف مکتب ها می رفتند و تعداد از این دختران به ما گفتند که آنها مثل برادران شان چندین ساعت را در برف راه خواهند رفت تا به کورس های زمستانی برسند. خانواده ها، دختران و پسران شان را به دانشگاه های کابل می فرستند و بعضی های شان حتی خوشحال هستند که دختران شان در لیلیه زندگی کنند. خانواده های پولدارتر اطفال شان را به کابل روان می کنند تا با اقوام شان زندگی کنند و آنها را به مکتب (کورس) برسانند؛ جاییکه استاندارد بالاتری و بهتری برای آمادگی گرفتن به (کانکور) و دانشگاه ها به دیده میشود.
لعل مکان مصئون و دوستانه است. مردم می خواستند که باما سخن بگویند و به عنوان یک فرد غربی، فکر می کردند که ما شاید، مثلاٌ یک داکتر لایق باشیم. چیزی که در لعل، بر خلاف نابرابری (جبر) طبیعت و جغرافیا، بصورت درست به پیش رفته؛ بنظر می رسد که این ولسوالی رونق یافته و پیشرفت های کرده؟  کمک های کمی به این منطقه رسیده، اما از برخورد ها، ما به این درک رسیدیم که بسیار مؤثر بوده است. در میان سازمان های غیر دولتیء خارجی، ,IAM تنها مؤسسهء است که یک تاریخ طولانی و خاص در این ولسوالی دارد. دان تِری در سال 2010 در بدخشان به قتل رسید و همسرش، سایجه، قبل از جنگ ها در ولسوالی لعل کار می کرد. حکومت محلی به نظر می رسد که این ولسوالی هیچ تاثیر گذار نبوده، اما ناخوانده و غارتگر هم نبوده. در این ولسوالی هیچ طالب و هیچ سرباز خارجیء وجود ندارد.
موضوع کلیدی در این ولسوالیء با جمعیتِ 100% هزاره3، این است که طالبان نمی توانند در این ولسوالی رخنه (حمله) کنند و به این لحاظ است که این ولسوالی به کمترین حد دلچسبی دونر های خارجی و اداره دفاعی امریکا قرار گرفته است.  به شکل بنیادی تر، سازش های سیاسیء بعد از 2001 یک دولت را بار آورده که بیشتر فراگیر برای هزاره ها است؛ تا از لحاظ تاریخی، کسی بتواند بخاطر بیاورد. هر چند، لعل، ارتباط بسیار کمی با مرکز بسیار دور خود دارد، با وجود این، بطور نسبی، باز هم فرصت های خوبی موجود است.
تا هنوز هم، موقعیت لعل، این ولسوالی را آسیب پذیر می سازد. بطرف شرق این ولسوالی، ولایت بامیان است و جاده هایش برای سفر خوب است، اما سفر به طرف غرب میتواند مشکل باشد. داستان رانندهء یک سازمان غیر دولتی ((NGO به ما گفته شد؛ که از مسیر جادهء مرکز ولایت- چغچران- ربوده شده بود و به ولسوالی دولتیار برده شده بود، جاییکه مردم قریه جمع می شوند تا تصمیم بگیرند که با این راننده چه کند، نظر به این گزارش، زمانیکه بزرگان بحث می کردند که آیا او را سر ببرد یا نه؛ اطفال هم به آنها گوش می دادند. باشندگان لعل تا هنوز قادر بوده که سطح امنیت را به حدی نگهدارد که در هیچ جای ولایت غور هرگز (یا از مدت ها بدینسو) بدست نیامده. اما آنها در وضعیت بد بختیء بیگانه بودن (جدا بودن) از مرکز ولایت خود شان قرار دارد، و اما کابل نیز احساس می کند که از این ولسوالی بسیار زیاد فاصله دارد.


___________________________________________
1.      در منار جام، بطرف غربیء جاده، آن سوی مرکز ولایت (چغچران) یک اسب سوار در جادهء اصلی در سال 2000، قوماندانان جهادی به ما نان ظهر دادند، در وسط راه فهمیدیم که نصف شان به شکل رسمی طالبان بودند، و بقیه از گروه جمعیت اسلامی بود. زمانیکه من این موضوع را یاد آوری کردم: که با بدست آوردن حمایت هردو حزب درگیر، برگشت به منطقه، به حد اکثر می رسد، آنها شریرانه خندیدند.

2.      یکی از شکاف های دوامدار از زمان جهاد در بین دو گروه مجاهدین شیعهء اسلامگرا، سپاه پاسداران به رهبری محمد اکبری  و سازمان نصر تحت رهبری عبدالعلی مزاری همراه با محمد  محقق و محمد کریم خلیلی از جمله چهره های پیشتاز. این دو حزب از جمله قدرتمندترین احزاب هشت گانهء شیعه بودند که در اثر فشار ایران تحت نام حزب وحدت اسلامی افغانستان در سال 1989 یکجا ساخته شد. بعد ها، در زمان جنگ های داخلی حزب وحدت شاخه شاخه شد.

زمانیکه تنش ها میان ب مزاری و ادارهء تحت رهبری ربانی در سال 1993 و بعد از آن، شدت گرفت، سپاه پاسداران اکبری دوباره به عنوان شاخهء حزب وحدت طرفدار ]حزب جمعیت اسلامی[ بوجود آمد. شاخهء اکبری به حمایت مسعود در چندین دور جنگ، با حزب وحدت مزاری و خلیلی، هم در کابل و هم در هزاره جات، درگیر شد. همین، رقابت های شاخه یی، اساس بسیاری از سوء استفاده های درون شیعه یی بود.

در سال 1995 حزب وحدت مزاری توسط نیروی جمعیت اسلامی احمدشاه مسعود در تنگنا قرار گرفت و به اتحاد با طالبان رفت (که بعد ها مزاری را به قتل رسانیدند). بعد از 1998 نقش ها تغیر کرد. زمانیکه بامیان به دست طالبان افتاد، اکبری با آنها متحد شد و در زمان امارت طالبان یکی از قدرتمند ترین چهره هایء شیعیان بود، بدون داشتن کدام جایگاه رسمی، اما مرکز هزاره جات، بامیان، را تحت نظارت یک بخش کوچک طالبان قندهاری اداره می کرد؛ در حالیکه خلیلی و محقق بر علیه طالبان مبارزه می کردند، و قسمت عمدهء حزب وحدت را شامل اتحاد شمال ساختند.

بعد از 2001، حزب به چهار شاخه تقسیم شد که همهء شان نام "وحدت" را با آوردن کمی تغییرات با خود داشت. این شاخه ها توسط محمد اکبری، کریم خلیلی، محمد محقق و قربانعلی عرفانی رهبری می شد.


3.      هزاره ها از جملهء محدود اقوامیست که طالبان قادر به نفوذ در داخل شان نبود. 

Tuesday, 29 April 2014

"هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛ امیدوار کننده بود


"هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛
 امیدوار کننده بود

هفت ثور 1357 حکومت "کمیونیستی" ی تره کی، امین، کارمل و داکتر نجیب را با خود آورد. اشتباهات، آدم کشی ها و استبداد این گروه هشت ثور را پرورش داد و هشت ثور 1371 باعث شد که مجاهدین با شکست دادن و بیرون راندن نیروی شوروی از افغانستان؛ در راس امور کشور قرار گیرند و خواب حکومت را ببینند. مجاهدین، به علت نداشتن تجربهء کافیء سیاسی و نداشتن برنامه های درست و سنجیدهء بعد از پیروزی، بعد از شکست دادن نیروهای شوروی از افغانستان، در بین خود شان در گیر شدند. در نتیجهء این درگیری ها هزاران تن کشته،‌هزاران تن دیگر زخمی و هزاران تن دیگر از وطن آواره شدند، کابل و بسیاری از شهر های افغانستان ویران شد، بالاخره طالبان به قدرت رسید، وضعیت افغانستان از قبل هم بد تر شد...
طی سالهای اخیر، حکومت افغانستان و سران مجاهدین از هشت ثور به صورت بسیار شکوه مند تجلیل می کردند، و به اینکه افغانستان توانسته بینی یکی از ابر قدرت های جهان یا شوروی را به خاک بمالد؛ افتخار می کردند. این درست است که مردم افغانستان توانست نیروی های شوروی مستقر در افغانستان را شکست دهد و استبداد گران داخلی را از حکومت بزیر اندازد، شکست نیروی های شوروی ی مستقر در افغانستان توسط مردم قهرمان و شجاع افغانستان ستودنیست، اما باید بپذیریم که سیاست فراتر از مجاهدین و خلقی ها پرو بال می زد و جنگ های واقع شده در این خطه، از آن سر دنیا آب می خورد، جنگ، جنگ امریکا و روسیه بود، امریکا انتقام شکست ویتنام را از روسیه گرفت، امریکا رقیب جنگ سردش اش را به زانو در آورد، هر چند از یک طرف حکومت های استبدادی خلق و پرچم نابود شد و مردم افغانستان پیروز شد، اما از طرف دیگر مجاهدین افغانستان، توسط امریکا، به عنوان ابزاری برای شکست روس ها استفاده شد...
گذشته از این حرف ها، چیزی که در هشت ثور امسال برای من جالب بود، این بود که هشت ثور امسال نسبت به هشت ثور سالهای اخیر کم رنگ تر تجلیل شد، و بجای محفل ها و سخنرانی های احساسی و برنامه های یکطرفهء محاهدین، مناظره های تلویزیونی و گفتگوهای ارزشمند از رسانه ها پخش شد،‌از اشتباهات مجاهدین، ظلم ها و ستم های دهه های اخیر، ویرانی های سال های جنگ گفته شد، از درس های هفت و هشت ثور گفته شد، ستم ها و ویرانی های دهه های جنگ داخلی محکوم شد، از این لحاظ می توان گفت: "هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛ امیدوار کننده بود، گامی برای تفکر، نقد و درس گرفتن... دانشجویان و اقشار مختلف مردم از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی از پیامد های شوم هفت و هشت ثور یاد کردند و نفرت خویش را از پیامد های زیانبار این دو روز نشان دادند، و نشان دادند که دیگر، سخنان احساسی و دروغ در بین مردم افغانستان جای ندارد. مردم خواهان فهمیدن حقیقت است، حقیقت های نهفته در حافظهء تاریخ، تاریخ واقعیت ها را آشکار می سازد و کسانی که ظلم کردند افشا خواهد شد...

رضا احسان


Sunday, 20 April 2014

2014 و سردرگمی افغانستان



2014 و سردرگمی افغانستان
هنوز 2014 از راه نرسیده بود، تعبیر های زیادی از این سال وجود داشت، و این از آنجا ناشی میشد که قرار بود نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند، دیدگاهای متفاوت در مورد این سال وجود داشت، 2014 نقطهء اوج در تاریخ افغانستان است، افعانستان مستقل میشود، افغانستان بسوی پیشرفت گام بر میدارد، افغانستان به طرف جنگ های داخلی می رود، سال فرار سرمایه ها از افغانستان است... در نهایت 2014 رسید؛ امید ها، آرزوها، صلح، امنیت... و در مقابل: ترس از جنگ داخلی، عدم اعتماد به دولت، ادامه حملات تروریستی و ده ها موضوعات دیگر آمدند تا در آیینهء 2014 حق یا باطل بودن شان را نشان دهند، 2014 ده ها موضوعات و وقایع جالب را در همین ابتدا با خود داشته که هرکدام برای آینده افغانستان نقش مهم دارد ، ادامهء تنش های رییس جمهور کرزی و باراک اوباما، خبر آزاد سازی ده ها تن از زندانیان بگرام، فاش شدن اسرار توطعهء کاخ سفید در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، انتخابات ریاست جمهوری، پای در هوا ماندن پیمان امنیتی بین کابل و واشنگتن اعلان جنگ آقای خواصی بر علیه امریکایی ها...
با این حال می توان گفت 2014 تا هنوز که مدتی از آن گذشته؛ برای مردم افغانستان شکل یک معما را دارد و مردم علاقه مند حل این معما.
تنش ها میان کابل و واشنگتن در مورد امضای پیمان امنیتی بین افغانستان و ایالات متحده هم چنان در نقطه قوت است، با نشر شدن کتابی که در آن از یک توطعهء در انتخابات قبلی پرده برداشته شده بود، تا اندازهء مشخص شد که این تنش ها متاثر از انتخابات هم بوده و رییس جمهور افغانستان می خواهد که با امضا نکردن پیمان امنیتی کمی از عقده های دلش را خالی کرده باشد و از طرف دیگری بعضی امتیازات را که مد نظر دارد نیز از امریکا بگیرد. امضا شدن این پیمان شاید در یک طرف افغانستان را به آیندهء بهتر و امن تر امیدواری دهد و کمک های بین المللی را برای افغانستان به همراه داشته باشد و در طرف دیگر، این پیمان ممکن به استقلال و آزادی افغانستان نقطه سوال باقی بگذارد. ولی به نظر می رسد که در حال حاضر امضا شدن این پیمان بیشتر به نفع افغانستان تا تاخیر یا امضا نکردن آن. موضوع دیگری که نگرانی های زیادی را در بین مردم بوجود آورده، موضوع آزادسازی ده ها تن از مخالفین از زندان بگرام می باشد، این در حالیست که سال گذشته نیز تعدادی از زندانیان، از زندان رها شده بود، اما بزودی به صف مخالفین پیوسته بودند و بار دیگر در ویرانی های کشور سهم گرفتند، تا اینکه تعدادی از آنها، بار دیگر در قضیهء دیگری در قندهار دستگیر شد. هر چند شاید رییس جمهور کرزی این کار را برای نزدیک ساختن طالبان و مخالفین انجام می دهد، تا به پروسهء صلح و آوردن امنیت کمک کند، اما به نظر می رسد که اینکار نتیجهء چندانی را در پی ندارد و تنها پیامد های این رها کردن ها، بیشتر به ضرر افغانستان است تا فایده.
در مجموع وقتیکه نظری به وضعیت فعلی افغانستان داشته باشیم، می بینیم که افغانستان در یک سردرگمی تمام بسر می برد. بی ثمر بودن  پروسه صلح در سال های گذشته و اکنون، مشخص نبودن صف مخالفین و تروریستان که هر روز بر ویرانی های افغانستان می افزاید، پای در هوا ماندن پیمان امنیتی بین افغانستان و ایالات متحدهء امریکا، رهایی مخالفین دولت افغانستان از زندان بگرام، اعلام جنگ تعدادی، از درون دولت بر علیه امریکا و نیرو های بین المللی و...
این ها و موضوعات دیگری از این قبیل، در حقیقت افغانستان سرگردانی را ترسیم می کند که هرروز تشویش ها و نگرانی ها در آن بیشتر شده و بر سرگردانی اش می افزاید، ضرر های اقتصادی را به افغانستان هدیه می کند، زمینهء فرار سرمایه را فراهم می کند، صفوف مخالفین را قویتر ساخته و مردم این سرزمین را آشفته تر می سازد. رییس جمهور افغانستان، اگر خواسته باشد، کسیست که می تواند کشور را از سردر گمی فعلی برهاند و مسیر حرکت کشور را مشخص نماید. راه دیگری نزد فعالین مدنی و مردم کشور است که می توانند، بصورت جدی، با اعتراضات شان از صاحبان قدرت بخواهند که افغانستان را از این سردرگمی نجات دهند

محمدرضا احسان

Monday, 7 April 2014

انتخابات 16 حمل؛ قوت افغانستان


شانزدهء حمل، روز انتخابات افغانستان به خوبی سپری شد، تعداد کثیری از مردم افغانستان که کارت های رأی دهی در دست داشتند، رفتند و رأی دادند. این انتخابات را میتوان تجربهء جدید و ارزشمندی برای افغانستان دانست. انتخابات 1393 در تاریخ 16 حمل از بسیاری جهات دارای اهمیت زیادی است، اگر بگوییم این انتخابات قوت افغانستان را به نمایش گذاشت، بیجا نگفته ایم. نکته های که این انتخابات را به یک انتخابات با ارزش و قوی معرفی می کنند اینها هستند:

ü     قوت نیروهای امنیتی برای تأمین امنیت:
نیروهای امنیتی افغانستان به خوبی توانست امنیت سایت های انتخاباتی را در سراسر کشور تأمین نماید که این از یک طرف رشد نیروی های امنیتی افغانستان را نشان می دهد و از طرف دیگر نشانهء هویدای از قوت و رشد افغانستان است، این نشان می دهد که نیروهای امنیتی افغانستان می تواند بعد از این امنیت کشور را، بدون اینکه وابسته به کمک نیروهای خارجی باشد تامین نماید. مبارزهء خستگی ناپذیر در نقاط مختلف کشور و دستگیر کردن و از بین بردن تعداد زیادی از کسانی که می خواستند امنیت افغانستان را در این روز مختل سازد؛ از جمله دست آورد های خوب این نیروها، در این روز بود.

ü     اشتراک سرتاسری مردم در انتخابات:
مردم افغانستان با شوق و علاقهء زیادی، پای صندوق های رأی رفتند و رأی دادند. تعدادی ساعت ها، در صف، منتظر ماندند تا نوبت شان آیند و رأی بدهند، جالبتر اینکه این روز، در بسیاری از نقاط کشور، بارانی بود، اما هیچ تاثیری بالای اشتراک مردم نداشت، همه رفتند، زیر باران رأی دادند. هرچند اکثریت مردانی که کارت داشتند اشتراک کردند، اما در بعضی نقاط کشور حضور زنان نظر به مردان کمتر بود. مردم با رأی شان، به دموکراسی، آزادی،‌قانون و عدالت "بله" گفتند و با انگشت های رنگ شده و با اشتراک در انتخابات، مشتی محکمی در دهن مخالفین و تروریستانی که قصد اخلال انتخابات و نا امن ساختن افغانستان داشتند؛ زدند و به جنگ،‌خشونت، ویرانگری، انتحار و بیگانه پرستی، "نه" گفتند.

ü     رای به برنامه؛ نه به قومیت و زبان...:
این انتخابات، هرچند تعدادی زیادی از نامزد ها معاونین خویش را به اساس قومیت انتخاب کرده بود، اما شکل دیگری داشت، تا اندازه یی هر کس به هر کسی دلش می خواست، و هر کاندیدی را که بهتر می دید رأی داد، قسمی که در کمپاین های انتخاباتی دیده میشد، در تعداد از ولایت ها و ولسوالی ها مردم زیر سخنرانی های هر کاندید می آمدند و سخنان و برنامه های شان را می شنیدند اما رأی شان را به شخصی دادند که انتخاب خودشان بود.  دیگر پول، قدرت نظامی، ارباب گری، زور و ظلم بالای مردم تاثیر نداشت، در خیلی از ساحات افغانستان، این، برنامه ها، صداقت، شایستگی و توانایی کاندید ها بود که آرای مردم را به خود جذب کرد.

با وجود این نقطه های قوت، اما، بعضی نقطه های ضعفی هم وجود داشت که نباید نادیده گرفته شود، کمبود اوراق رای دهی در بعضی از سایت های انتخاباتی، که کمیسیون مستقل انتخابات مسئول است و باید جواب دهد. در بعضی جاها تلاش برای تقلب یا تقلب به نفعی کاندید خاصی و همین طور تعداد زیادی بدلایل ترس از خراب شدن امنیت، مناسب نبودن آب و هوا و دلایل دیگر نتوانستند اشتراک کنند که خواه نا خواه روی نتایج انتخابات تاثیر می گذارد.
در کل می توان گفت که این انتخابات تجربهء بسیار با ارزشی برای مردم افغانستان بود و مردم افغانستان نشان داد که به پختگی رسیده،  می توانند انتخاب کنند، می توانند بهتر زندگی کنند و کشور آرام و آباد داشته باشند. این انتخابات را میتوان گام برجسته و قوی یی بطرف رسیدن به دموکراسی دانست، دموکراسی نوپای افغانستان که با چالش های فراوانی روبرو است با این انتخابات و سهم گیری مردم در پروسه ها ملی قویتر خواهد شد...

رضا احسان



Friday, 10 January 2014

شگفتهاي هزارهء جديد


        

شگفتهاي هزارهء جديد(1)


           تصور كن، سي سال پيش، آيا گفته ميشد كه در سال 2000 يك توتهء پلاستيك كوچك شما را قادر ميسازد كه از يك گوشهء جهان به گوشهء ديگر آن تماس تيليفوني برقرار کنید. يا اين كه يك مبايل به اندازهء كه در بين دست تان گنجايش دارد بتواند از طريق الكترون ها مكالمات را به صفحهء كمپيوتر بفرستد، ويا پست تصويري بفرستد، و با همان صفحهء خوردش جواب دريافت كند.  باورش مشكل به نظر مي آمد، اما امروز تكنولوژي با هماهنگي مبايل به شما اجازه ميدهد كه در هر زماني و در هر مكاني، نزديك يا دور، در سراسر جهان ارتباط بر قرار كنيد.  قسمي كه ما داخل مبداء اين دوره هزار سالهء جديد ميشويم، يك نظر بيندازيد به كيف تان شما چيزي ديگري را ميابيد كه توسط آن هر نوع موسيقي دلخواه تان را ميتوانيد باز كنيد و گوش فرا دهيد.
نظري بيندازيد به بند دست تان؛ اين امكان است كه شما يك ساعت ديجيتالي را در دست داشته باشيد كه سيستيم موقعيت يابي جهاني(2) را دارد. كه موقعيت دقيق شما را در سيارهء زمين از طريق ماهواره نشان داده ميتواند. و حتي ساعت هاي اين اواخر كه ميتواند پيام هاي الكتروني را از يك كشور به كشور ديگر ارسال كند.
 آيا به اندازه كافي متحير كننده نيست؟ در بارهء اين؛ چه، كه شما ميتوانيد هر نوع ويديوي دلخواه تان را در صفحهء همين ساعت دستي تان تماشا كنيد، شما همچنان ميتوانيد به عنوان گوشي استفاده كنيد و هم گيرنده يا وصل كننده تماس خودرا در همين صفحهء خورد ببينيد. اينها كه متذكر شدم خيالات براي آينده نيستند بلكه واقعيت های هستند که امروز وجود دارد. طولی نخواهد كشيد كه جهان را دقيقا در سر انگشت داشته باشيد و توانايي اينكه ارتباط برقرار كنيد در هر حالت؛ كار يا بيكاري، و موسيقي بشنويد تماما در يك قطعهء احاطه شدهء تكنولوژي به اندازهءيك چاكليت.
 اينيك ماهيت زمان است، شما توسط يك توتهء خورد پلاستيك ميتوانيد خودروي تان را توسط كليك يك دكمه از گاراج بیرون آريد تا شما را به فروشگاه بزرگی ببرد و بعد شما را به يك سفينهء هوايي برده و در آنجا داخل هوتلي بزرگ و شناورشما را از يك قاره به قارهء ديگر ببرد، بعد از پايين آمدن در قارهء ديگر شما توسط خودرو يا ماشين خودتان از سفينه بيرون بر آييد و به دوست تان زنگ بزنيد كه درغذاي شام بر ميگرديد و با آنها خواهيد بود. تصاوير از غذاهاي شما به كمپيوترشخصي شما انتقال داده شوند تا شما فرمايش دهيد كه از فلان رنگ غذا خوش تان مي آيد يا خوش تان نمي آيد و كدام نوع غذا را ميخواهيد یا نمی خواهید. و حتي شما وقتي كه در سفينه هستيد ميتوانيد صبحانه را در نيويورك، غذاي ظهر را در اروپا ، شام را در افريقا نوش جان نماييد و پس از آن قهوه و استراحت در آسيا، تماما از يك هوتل و يك پيشخدمت. بعد از ماشين تان قدم به بيرون ميگذاريد و جاكت مخصوص و با تكنولوژي بالاي تان را ميپوشيد، و آن جاكتي است كه ساخته شده داراي تقويت موجي در آستين و سيستيم خرد اقليم در استر خود. نخنديد، بخشي از اينها حقيقت است. يك طراح يك جاكت نيم تنهء را بوجود آورده كه ماسك ضد مه و دود، يك روپوش همراي عينك آفتابگير و همان سيستيم تقويت موجي را دارد.
باز گرديم به همان هوتلها و اتاق هاي درون سفينه كه توسط كمپيوتر كنترول ميشود و يك فيلم را در صفحهء که از ضخامت ورق روزنامه نازكتر است تماشا کنید. امروز تلويزيون هاي گاز پلاسما د ربازار عرضه شده اند كه تصاوير را خيلي كلا ن و با آواز دلنشين و ديد بيسار روشن(شفاف) نشان مي دهد...
شب ها كه ميخوابيد، به شكل بسيار آرام و محترمانه توسط هشدار ساعت تان بيدار ميشويد. هم چنان سر وقت و سر صبح است كه نوع رباط هاي ناظر با چاي و شيريني براي تان حاضر ميشوند.بعد شما شايد ميخواهيد كه عينك هاي نمايش دهنده تصاويرابعادي تان را به چشم كنيد و به خانهء كه قرار است طراحي شود قدم گذاريدو راپله تانرابيازماييد و در بين اتاق حركت كنيد، تمام تزئينات خانه را ببيند، اینها همه قبل از اينكه آن خانه ساخته شده باشد.
يك دقيقه صبر كنيد! آيا ما از موضوع خارج شده ايم؟ نه. تمام اين اختراعات متحير كننده يا از قبل در دسترس است ويا در دست طراحي در گوشهء ازاين جهان است. مفهوم يا انگارهء طرح يك سفينهء هواي كه هوتل هاي شناور را انتقال ميدهد، با 2000 دوهزار نفر گنجايش، که از يك قاره به قارهء ديگر پرواز كند از همين حالا پيش برده شده است. و تكنولوژي بسته بندي شده در آن قطي هاي كوچك پلاستيك و آن ساعت هاي دستي روز به روز بيشتر بسط داده شده اند.
حالا شما تمام سبك هاي مربوط به آيندهء زندگي تان و تمام ابزار آنرا كه نيازمند داريد. ظاهرا از اين به بعدشما ديگر در يك دفتر كار نميكنيد؛ مبايل شما، كمپيوتر لپتاب، كمپيوترهاي نازك و کوچک، مبايل شما كه به اندازهء يك قطي كبريت است و يك موتري كوچك به اندازهء موتورسايكل كوهي كه شما ميتوانيد در هر جا پارك كنيد، حتي در كنار راهرو.
و اما شما چه چيز هایی را در 2000خواهي خورد و نوشيد و در كجا؟ با ارتباط با دید آشنای ناظر قرنِ بعد در رستورانت فضایی، شاید با استفاده از جدیدترین تکنولوژی که جاذبه و جو خودش را بوجود بیاورد، همرا با میز های شناور و خدمه ها و لیست های غذایی که نوع نوع کلچه و شیرینی ها را با فیشن ها و مدل های خاص تقدیم می کند.
بنظر می رسد که فیشن کم کم از نفوذ لزجیء گذشته دور می شود و انقلاب خودش را با استفاده از مواد قرض گرفته شده ی تکنولوژی و تحقیقات صنایع، با فورمول های تک تاز پیش می گیرد، حدس بزن چه- سفر فضایی و...
 در حال حاظر لباس های استایلی یی ورزشی و تکه های خراش نشدنی برای بسیاری از انجمن های طراحان بین المللی اهمیت پیدا کرده...
زمانیکه شما برای تعطیلات تان برنامه ریزی می کنید، ممکن است شما به وسایل تزریق نیاز داشته باشید، اما شما به سوزن نیازی ندارید. تزریقی های الکترونیکی از راه رسیده که نیازی به سوراخ کردن پوست ندارد. یک شرکت بریتانیایی این مسئله را با طراحی کردن صندوقچه های کوچک- به طور تخنیکی  اندازه گیرِ امواج خیلی کوچک - به پیش گرفته که تهیه ادویه و چرب کردن پوست را به شکل بهتر و پیشرفته تر کمک می کند... صحبت از زیبایی، آرایش و رنگ و روغن برای زیبایی گفته می شود که قدم بزرگ بعدی باشد. به این ترتیب ماسک یا پوشه هایی را تهیه می کند که هم پوست را از شعاع آفتاب محافظت کند و هم چهره چروکیده و نشانه های پیری را تغیر دهد که قبلا به واسطه ی در معرض بودن آفتاب، بوجود آمده.
البته تجهیزاتی با تکنولوژی بسیار بالا برای هر چیز، برای کار یا بازی، هدف آینده ی ما است که ممکن است، به حد اقل اجتماعی بودن ما و بیشتر منزوی بودن و بخود وابسته بودن ما هم بیانجامد؛که کمپیوتر های خویش را برای قدم زنی برداریم و داخل موتر های خود زندگی کنیم.
و شاید امیدوارانه یک سناریوی مشابه این خواهد بود؛ قسمی که ما راه های شگفت انگیزی را کشف می کنیم که کار و محیط زندگی آسوده خود را گسترش بدهیم و صحتمندی خود را حفظ کنیم، ما جامعه ی دوستانه تر و اجتماعی تر خواهی شد.پس از آن تنها مشکل ما تصمیم گیری ی گرفتن جایو وقتِ دو هفته ی رخصتی برای رفتن به مریخ یا ماه خواهد بود، و اینکه از کدام ایستگاه فضایی به ماه یا مریخ برویم...

   نوشته: مايكل ديويد
ترجمه: محمد رضا احسان

_________________
(1)     the wonders of the new millennium
(2)     global positioning system

Friday, 17 May 2013

خرافات و راه های رهایی از آن


خرافات و راه های رهایی از آن
امروزه در بسیاری از جوامع دنیا باور ها تغییر کرده و مردم از باور های خرافی و باورهای دیرینه رو گردانیده و به تعقل و خرد ورزی روی آورده اند.  بعضی باور های ابتدایی، کور کورانه و دیرینه جایش را به استدلال، برهان، و عقل گرایی داده است که در نهایت به شکل مثبت در جوامع یاد شده تاثیر داشته و آن جوامع را از هر لحاظ در رده های بالاتری رسانده است. درست در خط تقابل کشور هایی هم هستند که جوامع شان غرق در خرافات و باور های کور کورانه و دیرینه هستند. از اینرو کشورهای شان هم عقب مانده و هم دچار مشکل های فراوان هستند. بنا بر این، احساس می شود که جوامع دومی باید برای از بین بردن خرافات و کهنه اندیشی های رایج در بین مردمش کار های اساسی و بنیادی را انجام دهند تا از یک طرف تقلید و کور کورانه عمل کردن و باور داشتن را تضعیف و در نهایت از بین ببرند، و از طرف دیگر جامعه ی خویش را به سوی تعقل و روشن اندیشی سوق دهند.
یکی از همان جوامع رده ی دوم جامعهء افغانستان است که خرافات به شکل بسیار وسیع و گسترده در بین مردم عامه جای دارند و زندگی شان را تحت تاثیر قرار داده است. بیشتر از هر کاری مردم افغانستان نیازمند برون رفت از چهار دیواری هایی به نام خرافه و خرافات می باشند که زندگی فردی و اجتماعی شانرا به نوعی صدمه زده و بعد از این هم صدمه خواهد زد. این خرافه ها و باور های بدون استدلال و اندیشه های بی بنیاد، هرچه که باشد باید فرش وسیع اش را از سر زمین ما بردارد و در عوض آنها تعقل و تفکر جای بگیرد.
در قسمت اول بدانیم خرافات چیست و به کدام باورها خرافه گفته می توانیم.

خرافات چیست؟
لغت نامه ی اکبر دهخدا خرافات را اینگونه تعریف می کند: خرافات سخنان پریشان و نامربوط ، سخنان بیهوده و پریشان که خوش آیند باشند".(1)
"خرافات از جمله اعتقاداتی اند که بر پایه های غلط و غیر واقعی بنا شده اند".(2)
خرافه عقاید نامعقول است که اتفاقات آینده به وسیله روابط خاصی متاثر می شوند، بدون اینکه یک رابطه ی نسبتی داشته باشند.(3)
"در لغت نامه حسن عمید خرافات جمع خرافه به معنای حدیث باطل ، سخن بیهوده و یاوه آمده است".(4)

  "تعاریفی دیگر از گوشه وکنار جهان نیز وجود دارد از جمله: خرافات عبارتند از اعتقادات ، باورها یاانجام کارهایی که هیچگونه ریشه عقلانی ندارند. خرافات به اسطوره ها و پیشگویی ها مربوط می شوند." (5)
 
نمونه های از خرافات در افغانستان:
ü        چشم زخم زدن یا حسد کردن؛ این باور بیشتر اوقات به خاطر تاثیرات روانی یی که روی افراد می گذارد سبب بیماری ها و مشکلات می شود، چه بسا که در بین افراد روابط را تیره می سازد و کسانی را که به این چیز ها باور دارند، وا می دارد که از شخصی که گفته می شود حسد کرده، نفرت پیدا کند.
ü     "فال و فال گیری؛ اولین کسانی که فالگیری را شروع کردند کولی های فرانسوی بودند و کم کم این کار ها در ایران و افغانستان رایج شد."(6)
ü     در بعضی مناطق افغانستان رایج است که یک ماه خاصی را برای عروسی مناسب نمی داند و می گویند که این ماه خالی است و هرکسی که در این ماه ازدواج کند، صاحب اولاد نمی شود.
ü     تقریبا در تمام قسمت های افغانستان رایج است که هرگاه کسی مسافرت می رود، خانواده اش از دنبالش آب می اندازد و گفته می شود که آب روشنی است و بخیر برود.
ü     باور به این که خنده ی زیاد حتمن دنباله ی خود غم و گریه دارد، نیز نوعی از خرافه است
ü     باور به تعویض، تعویض نویسی، دعا، جادو و جنبل نیز از جمله خرافاتی است که ریشه ی بسیار عمیقی در بین مردم دارد.
ü     باور به این که شب خانه را جاروب کردن گناه دارد و نباید خانه را شب جاروب کرد یا جاروب را اگر به بدن کسی بزنی، عمر او کم می شود.
ü     ناخن های خود را در شب نباید گرفت، ناخن های انگشت های پا و دست را در یک زمان و در یک مکان نباید گرفت، که اینکار گناه دارد و خیر و روزی از آن خانه فرار می کند، اگر گرفته شود باید به اندازه ده قدم فاصله داشته باشد، یا اینکه گفته میشود که گرفته شدگی ناخن ها را باید یک جای جمع کرد واگر جمع نشود و هر طرف افتاده باشد، انسان روز قیامت سرگردان می شود.
ü     باور به خواب دیدن و تعبیر آن خواب که خوب خواهد بود یا بد.
ü     باور به اینکه دیدن زاغ سیاه در هنگام قاغ قاغ کردن سبب غم و اندوه می شود یا یکی از نزدیکان آن شخص می میرد، خرافه ی است که در بسیاری از جا های افغانستان ریشه دارد.
ü     دست بوسیدن، بوسیدن دست بعضی اشخاص که گفته می شود نسب شان به شخصیت های خاص می رسد.
ü     بعضی ها بارو دارند که روح بعضی اشخاص پس در این دنیا می آید و حتی بعضی ها می گویند که اشخاصی را که مرده اند، بعد از مرگ شان دیده اند، که این خود خرافه است.
ü     بعضی جاهای افغانستان این گونه باور وجود دارد؛ هرگاه سر دو شخص باهم برخورد کند، هر دو فورا تف کند، اگر نه هردو دشمن یا دیوانه می شود.
ü     در مزار شریف این گونه باور وجود دارد که هرکس که موترهای خودرو یا موتورسایکل دارد باید حتمن به روضه ی سخی برود، اگر نرود کارش برای روز شنبه رو براه نخواهد شد.
ü     در بعضی جاهای افغانستان باور بر این است که بعد از چهار بجه ی بعد از ظهر و در طول شب پول دادن به کسی بد است، اگر پول بدهد متباقی پولش تا صبح دیگر باقی نمی ماند و مصرف خواهد شد.
ü     باور به اینکه، اگر پلک چپ بپرد، نشانه ی شوم است و اگر پلک راست بپرد نشانه ی خوبی و خوشی است و باید یک کاغذک خورد یا کاه را برای مدتی بالای پلک باید گذاشت.
و صد ها نمونه های دیگر که در بین مردم عامه وجود دارد.

       منشاء خرافات:
o       "از نظر روانشناسان، خرافات در مواقع حساس و لحظه های عدم اطمینان و اعتماد بر آینده بوجود می آید، مثلا در ارتباط مسائلی چون تولد، مرگ و مرض و ... تا از این طریق از اظطراب و تشویش رها شده، تسکین خاطر یابند، که این غلط است، اگر بپذیریم که خرافات عامل کاهش دهنده اضطراب است ، بنابراین روشن می شود که چرا طبقاتی از مردم که مدام در معرض خطر قرار دارند از بقیه مردم خرافی ترند و نیز طبق تحقیقات انجام شده افراد فوق العاده متعصب خرافی ترند . طبقات اجتماعی هر چه پائین تر باشند ، شخص خرافی تر است .اما هر چه تحصیلات عالی تر باشد خرافات کمتر و هر چه هوش بیشتر باشد فرد کمتر خرافی می باشد".(7)
o       "منشاء اساسی همان روح و نفس بشر می باشد که در مقابل هیجانات مختلف واکنشهای متفاوتی از خود بروز می دهد و اگر بشر از قدیم الایام این قدرت را داشت که بطور منطقی هیجانات خود را کنترل کند مسلماً خرافاتی در کار نبود . بطور خلاصه می توان گفت که بشر سه عیب بزرگ داشت: یکی اینکه می ترسید، دیگر اینکه زود خیره می شد و حیرت می کرد و سوم اینکه نادان بود".(8)
o       "روح تنبلی که در انسان وجود دارد. و این هم یعنی، ما انسانها تنبلیم و به‌ اصطلاح حال نداریم دنبال علت علمی و عقلانی وقایع برویم. چون با خیال!! همه‌ چیز سریع حل می‌شود".(9)
o       تقلید ها و پیروی های کور کورانه از رفتار و کردار دیگران مخصوصا از پدر، مادر و پدر کلان ها و مادر کلان ها، هم بعضی اوقات مردم عامه را به راه های خرافی و غلط می برد که ریشه ی خرافات را بیش از پیش  وسیع می سازد و خرافات را از نسلی به نسلی دیگر منتقل می سازد.

 اقسام خرافات:
§        "خرافاتی که جنبه ی فردی و عوام پسندانه دارد. این گونه خرافات ، عقایدی واهی را در بر می گیرد ، که افراد یا اقلیتهای خاص در یک جامعه به آن معتقد هستند و طبعاً زیان رفتارهای ناهنجار ونگرانی های برخاسته از آنها، ضمن آنکه مستقیماً به خود آن اشخاص خرافه پرست می رسد بطور غیر مستقیم دامن اجتماع آنها را نیز می گیرد". (10)
§        خرافاتی که جنبه ی اقتصادی و سیاسی دارند: سیاسی  و اقتصادی از این لحاظ که بعضی اشخاص از انتشار این خرافات منافع اقتصادی و سیاسی خویش را دنبال می کنند.
§        خرافاتی که جنبه ی اجتماعی دارد، بعضی خرافات برای مقاصد خاصی توسط افراد خاصی به کار برده می شود که "خرافات اجتماعی ، افکار موهوم و علایق و احساسات غیر منطقی است که اکثریت جامعه به آن معتقد و پا بند می شوند و گاه آنگونه از آنها هواداری میکنند که برای حفظ و بقایشان حاضرند جان و مال خویش را فدا سازند" (11).

راه های برون رفت از خرافات:
§        در این هیچ شکی نیست که هر قدر سطح آگاهی مردم بالا رود و مردم آگاه شود به همان اندازه خرافات از جامعه دور می رود. پس نیاز است که سطح آگاهی مردم از طریق راه اندازی برنامه های خرافه زدایی و معلومات دهی در مورد خرافات، بالا برده شود.
§        معلمین، محصلین و اشخاص آگاه و متنفذ در مورد اضرار خرافات به مردم معلومات بدهند و  راه های عقلانی ی برون رفت از خرافات را به مردم نشان دهد.
§        افراد آگاه و تحصیل کرده، از طریق برنامه های آگاهی دهی و آموزشی افکار مردم را به طرف تعقل، تفکر و اندیشیدن هدایت نماید، تا از این طریق تقلید کور کورانه از اجداد و افراد اطرف از بین رفته و خرافات به حد اقل اش برسد.
§        در مکاتب  به متعلمین در مورد خرافات و و راه های برون رفت از خرافات آموزش داده شود. و به آنها آموزش داده شود که چگونه عقلانی بیاندیشند.

محمدرضا احسان
_____________________________________________
منابع:
1.      لغت نامه ی علی اکبر دهخدا، تهران سازمان لغت نامه ، 1258 – 1334 هجری شمسی
4.     لغت نامه ی حسن عمید، تهران ، امیر کبیر ، 1379 ، ج1، ص 843
5.     خرافات و راه درمان آن، نوشته ی محبوبه احمدی شجاع، مدرسه ی علمیه ی نرجس
7.     خرافات و راه درمان آن، نوشته ی محبوبه احمدی شجاع، مدرسه ی علمیه ی نرجس
8.     همان منبع: خرافات و راه درمان آن، محبوبه احمدی شجاع
10.   خرافات و راه درمان آن، نوشته ی محبوبه احمدی شجاع، مدرسه ی علمیه ی نرجس
11.   همان منبع: خرافات و راه درمان آن، محبوبه احمدی شجاع