Friday, 4 January 2013

چه کنیم؟


چه کنیم؟
خانه ها جمله خراب است چه کـنیم؟
کشـتیِ مـا غـرق آب است چه کـنیم؟
مـی کـند دل بیقراری چـاره چـیست
قلـبها در پیـچ و تاب است چه کـنیم؟
دست هــا بسته بـه زنجیر غـم است
گل و پــروانه کبـاب است چه کنیم؟
سـوز سرمای زمستان مشکـل است
میهن انــدر منجلاب است چـه کنیم؟
چهره خــورشید شده پــنهان به ابـر
کـار بــا دزدان ثواب است چه کـنیم؟
خـاک کشور بـه فروش و به حـراج
جان او در تب و تاب است چـه کنیم؟
رهبران من و توهر که به دنبال شکم
رشــوه بستانـدن ثواب است چه کنیم؟
هرکه گوید یگ سخن از عــدل و داد
او را دیــوانه خـطاب است چــه کنیم؟
هــرکه گوید بس کنید ظـلم و فــــساد
با زور و تهدید جواب است چه کنیم؟
هست تبعیض هست ظلم وهسـت ستم
گردن حق به طناب است چـــه کنـیم؟

م.رضا احسان—هند
Jan, 2013, Pune India

Tuesday, 25 December 2012

نیکبخت خودکشی کرد


نیکبخت خودکشی کرد
خانه ی هر دوی ما بازو به بازوی هم در قریه نو آباد لعل قرار دارد، در غم و شادی یگدیگر شریک، سینه های ما چون آیینه صاف؛ هر وقت از دور او را ببینم، دقیق و کامل می دانم در خزانه ی دلش چه دارد و برعکس، او در باره ی من.
چهره ی گندمی رنگ، دو چشم بادامی، بینی کشیده، لبخند شیرین بر لبان، ابروانی باریک که فکر می کنی چیده شده باشد اما نه، کاملا طبیعی، همیشه  بعد از این که حمام می کرد یا موهایش را می شست پیش من می آمد تا موهای دراز و نرم اش را من ببافم؛ سه لا در یک طرف و سه لا طرف دیگر می بافتم. لباس های معمولی و گل گلی که  از آن کهنه گی و شاریدگی هویدا بود، به تن داشت. اما همیشه شسته و پاک. اوه! البته از میان چادرهایش, چادر زریِ دوخته و خط خطی اش را بیشتر ترجیح می داد.سلیقه ی من و او زیاد تفادت نداشت من هم چادر زری دوخته ام را بیشتر می پوشیدم و از لباس هایم  مخمل جگری رنگ را بیشتر دوست داشتم.
          هیچ وقت از یادم نمی رود، روزی، که هردوی ما برای آوردن آب از خانه بر آمده بودیم. روز ابریِ سرد اواخر خزان بود؛ گویا این سر زمین زمستانی خود را برای رسیدن زمستان آماده می ساخت. هر دوی ما آفتابه ها و بشکه های آب را از چشمه ی سنگ کاری شده ی پایین قریه پر کردیم و داشتیم به طرف خانه بر می گشتیم که برایم گفت "یکی از آرزو هایم این استه که هردوی ما در آینده نزدیک هم باشیم و حتی در یک خانه، تو زن برادر بزرگ خانه باشی و من هم زن برادر خورد خانه و البته شوی از مه معلم باشه، برای از تو خو فرق نمی کنه". آن روز گویا زندگی برنامه ای  را برایش مهیا ساخته باشد، چهره اش بیشتر غم زده و گرفته به نظر می آمد. حدس زدم کدام گپ خاص شده ولی چیزی نپرسیدم.
          روز ها پشت سر هم می گذشت اما با یک تفاوت، هر روز لبخند از لبان ما گرفته می شد و هر روز غمگین تر از روز پیش می شدیم. یک روز بالای بام خانه ی گلی و یک طبقه شان رفتم، او کنار دودکش نشسته بود. موهای پریشان و چهره ی در هم ؛ طاقتم نیامد و سوال کردم: "چه شده نیکبخت؟ امروز بسیار بد آل استی، اوضای تو هر روز نظر به روز قبل خرابتر میشه." خواهر خوانده گلم نیکبخت، با آه عمیق و پردرد، سرش را تکان داد و لحظه ی سکوت کرد، بعد دوباره رویش را به طرفم دور داد و گفت:
"مه چیزی را از تو پنهان نمی تنم؛ حتی اگر پنهان هم بتانم  بازم به تو میگم"
کمی به اطراف نظر انداخت و ادامه داد:
"چند روز استه که خانوادهء مه تصمیم گرفته، مره به یک مرد 55 ساله عروسی کنه، هرچه اسرار می کنم، التماس و گریه و زاری می کنم کسی به  گپای مه کوش نمی کنه."
متعجب شدم، برای یک لحظه زبانم از حرکت ایستاد و حیران ماندم که این از کجا شد، دو باره سوال کردم:
"آیه(1) تو چه می گه، طرفدار از تو نیه؟"
باز هم آهی کشید و جواب داد:
" چیزی گفته نمی تنه، فقط موگه زن ها ره به ای چیزا کار نیسته، هرچی که مرد خانه تصمیم بگیره باید انجام بدیه."
خلاصه، غم دلم را پر کرد، حیران و سرگردان بازوانم را به بازوان نیکبخت چسباندم و هردو گریستیم؛ گریستیم از آنجا که حتی حق نداریم شوهر خود را انتخاب کنیم؛ گریستیم از این که ما را مردان خانه مثل جنس و کالا به هرکسی که دل شان خواست می فروشد و گریستیم از اینکه زن هستیم...
...
          "شنیدی؟"
مادرم بود که از من سوال می کرد، گفتم:"چه ره ؟"
"نیکبخت خود کشی کده. همیالی  جنازه شی ره برد طرف پایین قریه که زیر لر(2) کنه"
"اوه خدا!"
باورم نمی شد، مات و مبهوت و بی صدا در درونم گریستم و فریاد زدم
از مادرم سوال کردم:
"زیر لر؟"
جواب داد:
"اری، مردم می خواستن نیکبخت ره ببرن  ده قبرستان دفن کنن  ولی ملا از  لعل پایین فتوا داده که نیکبخت خود کشی کده، از ای خاطر به شمار کافرا میره و نماز جنازه برای شی روا نیسته، دیگه ای ره هم گفته که باید او ره  خارج از قبرستان؛ کدام جایی  زیر لر کنن."       
          او رفت اگر چه جنازه اش هم از قبرستان بیرون شد و زیر لر شد؛ اما خود را از رفتن در آغوش مرد 55 ساله خلاص کرد.
یادم می آید،  پیش از خود کشی، سه بار از خانه  فرار کرد ولی پنچ- شش نفره هر سه بار او را گرفتند. آنقدر لت و کوب کرده بودند که تا چند روز زخم ها و سیاه کوبی های بدنش هم چنان برق می زد. یکبار هم به خاطر این که باعث سر افکندگی خانواده شده به پایش ریسمان بستند و به سقف طویله  نیم ساعت بسته بودند. نیکبخت چند بار مرد و زنده شد تا بالاخره رفت و دگر بر نگشت اما من مانده ام و خاطرات  خوشی ها و غم های ما هردو....

محمدرضا احسان
_____________________________________________________
1-    آِیه: مادر
2-    لر: بریدگی یی در زمین که توسط سیلاب های اول بهاری بوجود می آید. معمولا بریدگی های بسیار کلان که از قد انسان هم بالا تر است


Sunday, 9 December 2012

فدای عشق سر بالایم اکنون


                                                            
تنم تب دارد و تنــهایم اکنون
سراسر واله و شیدایم اکنون

ندارم لحظه ی لبخند بر لب
لبالب مملو از غم هایم اکنون

تعجب نیست گر حالم خرابست
اسیر حسن آن زیـــبایم اکـــنون

نکردم فکر روزِ سخت خویش را
فدای عشق سر بـــالایم اکنــون


Tuesday, 4 December 2012

ناز مونی تو


ناز مونی تو

سر_ تنـدور پایــــه دیـراز مـونـی تـو

امو لاظه چار بیـت آغـــاز مـونی تـو

مه بیچاره از دور سَیل گر تـو استوم
که کی شُرو ده رقصو ساز مونی تو

طرف تو توخ کده عـادت کــدیـم مــا
ولی هروقت بلیـــمه نـــاز مـونی تـــو





Friday, 9 November 2012

یار کاکه


جیل_ گـلـگ بلـی قلم خــــو داری
موره دوخته سـری یخن خو داری
کلو کاکه شیـشتی ده سـر چــــوکی
کالای چیرمه دار ده تن خـو داری
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس از صفحه ی فیس بوک بلگ گونگو
 

Friday, 21 September 2012

اتحاد در تنوع(1)


اتحاد در تنوع(1)

اتحاد در تنوع شعاری از "اتحاد بدون یکنواختی و تنوع بدون کثرت گرایی" اس(2). این اصطلاح(شعار) که به اتحاد بدون داشتن فرهنگ مشترک، زبان مشترک، دین مشترک، رسم و عنعنات مشترک  تاکید می کند و همچنان جوامعی را که - دارای باور های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی متفاوت است- تشویق به هم زیستی و اتحاد می کند حتی پیش از میلاد مسیح در قسمت های شمال امریکا وجود داشت. در فرهنگ قبل- مدرن غرب هم به شکل ضمنی وجود داشت و کم کم از زمان تمدن مصر و روم باستان تا اروپای قرون وسطی وسعت پیدا کرد.

از آن زمان به بعد  در بعضی قسمت های جهان این اصطلاح کار برد و طرفدارانی داشته و دارد:

-         در عقاید بهایی ها هم این اصطلاح آمده است.

-    در بیستمین تجلیل از سالروز آزادی افریقای جنوبی یعنی در تاریخ 1981 نیز مدار تجلیل را همین موضوع اتحاد در تنوع تشکیل می داد.(3)

-    اتحادیه اروپا نیز اتحاد در تنوع را به عنوان شعار رسمی پذیرفت؛ به عنوان مرجع برای گوناگونی فرهنگ های کشور های عضو اتحایه، این اصطلاح توسط یک رقابت محصلان کشور های عضو انتخاب گردید(4).

-         این شعار در اندونیزیا، چین، هندوستان و بعضی کشور های آسیایی برعلاوهء اینکه در باره اش اتحادیه ها، سمینارها و کنفرانس های برگزار میگردد، عملا در بین مردم جا افتاده و مشهود است.

 داکتر موزامیل صدیق در یک مقالهء که توسط مرجان مصطفی پور به فارسی ترجمه شد، در بارهء اتحاد در تنوع می نویسد:

در جهانی كه ما امروزه زندگی می كنیم و «دهكده جهانی» گفته میشود، نمی توان از اتحاد گروهها بدون پذیرش گوناگونی آنان برخوردار بود. نه تنها انسانها در نقاط مختلف جهان با یكدیگر متفاوتند، بلكه ما در شهرهای خود و حتی در همسایگی، شاهد این تنوع می باشیم.

در میان انسانها این تنوع به  شکل آشکارا قابل مشاهده است. آنها دارای جنسها، رنگها، زبانها، نژادها و قبایل مختلف می باشند(5).

 پس لازم است که انسانها به یگدیگر و تنوع جامعهء خود احترام نموده و برای استقرار صلح و زندگی ی بهتر در کشور شان کمک کنند.

          جهان امروزی- از این لحاظ که توسط انترنت، ایمیل، فکس، موبایل و وگوشی و وسائل پیشرفتهء تکنولوژی به زود ترین و کم ترین وقت می توان از این سوی دنیا به آنسوی دنیا در ارتباط شد و از حوادث، اخبار و پیشرفت های آنسو با خبر شد- بنام دهکدهء جهانی می شود و هر کس که در این دهکده زندگی می کند عضوی از این دهکده بوده و بدون شک نفع و ضررش متوجه همین دهکدهء می شود. در این دهکدهء جهانی تنوع به حدی است که نمی توان شمرد، از تنوع ادیان گرفته تا زبان، نژاد، طرز تفکر، رنگ و فرهنگ های متفاوت؛ باوجود این تنوع کشور های هستند که در آن از این تنوع نام برده نمی شود بلکه این همه تنوع را زیر چتر انسان بودن و انسانیت می آوردند، باهم زندگی می کنند، باهم کار می کنند، و همه باهم در آبادانی و سر سبزی کشور شان و حتی جهان سهم می گیرند.

          بطور مثال در ایالات متحدهء امریکا ادیان مختلف، زبان های مختلف، مردم از نژاد مختلف و با فرهنگ های مختلف زیست دارند؛ اما بهجای اینکه مثل بعضی کشور های جهان سوم به جان هم افتند و برای نابودی یگدیگر تلاش کنند، باهم دیگر زیست مسالمت آمیز و خالی از تبعیض های نژادی، زبانی و دینی زندگی می کنند. هرچند در طی سالیان دراز سیاه پوستان با تبعیض رو برو بودند اما امروز از تبعیض های از این قبیل کمتر به چشم می خورند.

مثال دیگری هند است؛ کشوری که در آن بیش از بیست دین، بیش از بیست زبان و بیش از بیست نژاد و فرهنگ وجود دارد اما توانسته با این تنوع و گوناگونی متحد باشد و مردم آن زندگی مسالمت آمیزی را به پیش برد.

          بیشتر چیزی که باعث شد این مقاله را بنویسم احساسم در قبال کشورم افغانستان است که در آن بیش از سه ده مردم قربانی برتری طلبی ها، جهل، رقابت های سیاسی، قوم گرایی، مذهب گرایی شدند و هنوز هم میشوند. افغانستان نه تنوع امریکا را دارد، نه تنوع چین و نه هند و اندونیزیا را.

افغانستان، کشوری که تنوع در آن به پایین ترین اندازه اش می رسد اما باز هم متحد نیست، باز هم برتری طلبی وجود دارد و تبعیض و نفاق.

بیایید یک کم از کشور های چند زبانی، چند دینی و چند فرهنگی بیاموزیم و با وجود تنوع ادیان، زبان، قوم و مذهب در کنار هم زندگی نماییم و و پیرو قانون کشور و اصول انسانی باشیم؛ زیرا در غیر صورت ضرر دیده و هر روز مان نظر به روز قبل بد تر خواهد شد. طوری که تجربه ثابت کرده جنگ های بی حاصل و خانمانسوز گذشته و بی اتحادی های گذشته همه را متضرر ساخته، اقتصاد کشور را عقب گذاشته، حتی به صورت قطع میتوان گفت: هیچ شهروند کشور از این اضرار مصئون نمانده.  این است واقعیت عدم تحمل و عدم هم پذیری که با وجود مشترکات زیاد هم دیگر را نپذیرفتیم و به این روز رسیدیم.

بیشتر از گذشته یاد کردن و وابستگی به گذشته(آنهم گذشتهء افغانستان) شاید کاری را به پیش نبرد اما باز هم تجربه های گذشته را باید منبع پند قرار داده و برای تحکیم اتحاد و برادری بکوشیم.با پذیرفتن اتحاد در تنوع متحد شده و کشور مانرا به طرف صلح و آبادی به پیش  ببریم.

با احترام

محمدرضا احسان-هند

 

منابع و مآخذ:

1.       unity in diversity

2.       Unity in diversity Wikipedia

3.        http://en.wikipedia.org/wiki/Unity_in_diversity

4.       وبسایت رسمی اتحادیهء اروپا http://europa.eu/abc/symbols/motto/index_en.htm

5.       نویسنده: دكتر موزامیل صدیق، ترجمه: مرجان مصطفی پور. http://vista.ir/article/257397

 

Tuesday, 21 August 2012

اندیشه های محصور در چهار دیوار ستم؟


اندیشه های محصور در چهار دیوار ستم؟

از شنیدن لغو کنسرت هنرمند محبوب و جوان کشور شفیق مرید در هرات بدستور یک ملای هراتی شوکه شدم، مخوصا وقتی که در سایت بی.بی.سی. خواندم که موسیقی را ترویج کنندهء فحشا گفته و این ملا به مردم دستور داده که در اعتراض با موسیقی و کنسرت شفیق مرید ظاهر شوند و نگذارند که این کنسرت صورت گیرد.

آیا اینکاری درستی بوده که آقا مولوی انجام داده؟ سوالی است که در ذهن خیلی ها خلق شده و در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و تویتر بازتاب گستردهء پیدا کرده.



          نظرمن بسیار واضح و روشن این است که کاری درستی نبوده؛ بدلایل زیر:

1-    این کنسرت برنامه های جالبی داشته که میتوانسته به اتحاد و برادری مردم کشور کمک کند

2-    روز های عید بوده و مقصد از کنسرت آوردن خوشی به مردم درد دیده و رنج کشیدهء کشور بوده.

3-    این دستور نه تنها آزادی مردم را زیر سوال برده بلکه دخالت مستقیم در زندگی مردم به حساب می آید.



          باز تابی که خبر لغو شدن کنسرت آقای شفیق مرید داشته هم طرفدارانی داشته و هم مخالفانی.

طرفدارانی که موسیقی را حرام و مخالف ارزش های اسلامی میدانند و این طرفداران اکثریت شان را در بین مردم بیسواد و کم سواد داشته، آنها در هر جای که از لغو این کنسرت طرفداری کرده از طرز نوشتن و انتقاد و اعتراض و استدلال های شان معلوم بوده که در نوشتن و استدلال دست بالای ندارد.

میتوان گفت که اندیشه های شان نزدیک به همان اندیشه های طالبانی و سنتی سابق قرار دارد که بدون تحقیق و بدون آگاهی و دلیل اگر یک ملا چیزی را خوب گفت؛ پس خوب به خورد شان میره و اگر مولوی چیزی را بد گفت و از نظر اندیشه هایش بد بود آنرا بد میگیرند. بدی اینجا است که از آدرس دین چنین استدلال های را ابراز می نمایند.

         

          اما مخالفان لغو این کنسرت اکثرا محصلین و تحصیل کرده ها بودند که لحظهء شادی آوردن به مردم درد دیدهء کشور را کار درستی دانسته و از شفیق مرید حمایت می کنند. آنها اندیشه های نو و اندیشه های استدلال گری دارند که خبری را بدون آگاهی نمی پذیرند واز خود شان اراده و توانایی استدلال دارند.

          حال موضوع دیگری: چه چیزی باعث شده که اندیشه های این مردم تا این حد محصور و در بند بماند؟ این سوالی دیگریست که از طرف بعضی دوستان و آشنایان میشده.

          به نظر من اولین موضوعی که باید روی آن بحث شود و وظیفهء روشنفکران هم است که در موردش به مردم برسانند واژهء "علم" است؛ چطور؟ به اساس استدلال که بنیاد گرایان دینی و اکثریت توده های مردمی از ملا نماها و مولوی نماهای شان شنیده علم تنها موضوعات مرتبط با دین را مربوط میشود و هر چیزی که مربوط به موضوعات غیر دینی با شد علم نمی شوند یعنی تنها خواندن و آموختن قرآن وآگاهی از نماز و دستورات نماز، روزه و احکام نماز، قیامت و قبر و از این فبیل مسایل را در شمار علم می گیرند. از این لحاظ است که آنها(ملا نما ها) از نفوذ که در بین مردم داشته کار گرفته و این موضوع را تبلیغ کرده و پیشوند عالم را هم به نام های شان اضافه کرده. دانشمندان و تحصیل کردگان رشته های غیر از فقه و صرف و نحو...هر قدر هم درس خوانده و تحصیل یافته هم باشد پیشوند به نام عالم به نام های شان اضافه نمی شود چون آنها را علم نمی شمارند. بنا بر این این موضوع یک نوع امتیاز به آنها داده و غرور. غروری که خود شانرا رهبر و پیشوایی مردم ببینند و عالمی که همه چیز را می فهمند. چون آنها نظر به دامنهء تنگی که برای علم قرار داده اند آنها را به نوعی متعصب ساخته و در صدد دفاع از قلمروی شان می برآید.

          موضوع دوم: دخالت های دولت های دارای منافع مثل پاکستان و ایران و عربستان. البته عربستان را باید سردمدار این عقب ماندگی فکری دانست چون در صورت استقلال فکری ای افغانستان و خیلی از کشور های دیگر؛ در آمد آنها کم شده و در حقیقت یکی از دریاهای جاری به در آمد شان خشک میشود از این لحاظ همیشه کوشش کرده تا مردم از ساحهء فکری که در تسلط آنها باشد بر آمده نتواند. هر چند عربستان خود به این مشکلات دچار است.

          موضوع سوم را که میتوان از آن یاد کرد موضوع تاریخی است که مربوط به پس منظر تاریخی میگردد و آن اینکه: چون در افغانستان درهای نفوذ کشور های انگلیس، امریکا، روسیه و چین باز شدند؛ تعدادی بدون در نظر گرفتن ظرفیت های مردمی کشور تلاش کردند که از همان کشورها تقلید نمایند در حالی که شرایط آن کشور های هیچ با حال و روز کشور سازگاری نداشت موضوعی که بیشتر زمینهء رشد این نوع افکار بنیادگرایانه و تعصبی را در افغانستان مهیا ساخت. موضوع که بیشتر نقش داشته تلاش یک دورهء تاریخی برای از بین بردن دین و باور های دینی از کشور بود که باعث شد شکاف های عظیم در بدنهء ترقی و پیشرفت کشور وارد گردد و یک تعداد متعصب را متعصب تر ساخت و تا این تعصبات در زمان طالبان و مجاهدین به اوج خود رسید و این نوع باور های در قید و بند را ریشه یی و نهادینه ساخت. و این باور ها آنچنان در عمق بعضی از مغز ها جا گرفت که آنها  جزء از هویت و دین و انسانیت شان می دانستند، حال اگر چنین اعتراض_در مقابل یک کنسرت که به مناسبت عید و برای خوشی دادن و برگرداندن اتحاد در بین مردم برگزار میگردد_ صورت میگیرد جای تعجب ندارد.

           به باور من کنسرت های این هنر مندان بیشتر از صحبت ها و موعظه های یک دندهء، تعصبی و برتری طلب های مذهبی و دینی این ملا نماها و مولوی نماهای تنگ نظر و بی اطلاع برای متحد ساختن مردم و برای استقرار برادری و برابری نقش دارد.

محمدرضا احسان


Wednesday, 15 August 2012

گناهی جز بیگناهی نداشتند

دیروز تاریخ 2012/8/14 در اثر سه حمله همزمان انتحاری در زرنج مرکز ولایت نیمروز ده ها تن کشته و ده ها تن دیگر زخمی شدند. طوری طلوع نیوز تعداد کشته شدگان را 20 کشته و 48 نفر زخمی شدند و مسئولان شفاخانه ولایتی نیمروز تعدا کشته شدگان را 28 تن و تعداد زخمیان را 55 تن گفته است که به شفاخانه آورده شده و بی بی سی هم نزدیک به شصت کشته گزارش داده است، اما یکی از نمایندگان ولایت نیمروز تعداد کشته شدگان را بیشتر از صد نفر و تعدداد زخمیان آنرا نیز بیش از صد تن گفته و تعداد افرادی را که انتحاری بودند شش نفر گفته شده که سه تن آنها انتحار کردند و سه تن دیگر از طرف پولیس دستگیر شدند. تلفات بسیار سنگینی است و آن هم شامل  مردم ملکی و اطفال و زنان که همه بیگناه هستند. شاید جرم شان همین بوده که بیگناه هستند؟ و به زندگی عادی و روزمره شان مصروف هستند. سوال های زیاد را در ذهن همه بر می انگیزاند.

1-    آنان کی ها هستند؟

2-    اهداف آنان چه هستند؟

3-    چه باعث می شود که حتی از جان شان بگذرند.

4-    آخر چرا غیر نظامیان و اطفال و زنان دسخوش این حملات قرار میگیرند؟

5-    چرا این انسان های قصی القلب از خداوند شرم نمی کنند و در شب های نزول قرآن کریم دست به قتل و آدم کشی می زنند و افراد بی گناه را از بین می برند؟

          این ها و صد ها سوال دیگر هستند که جواب به اینها هم مشکل به نظر می رسد اما طوری که از شواهد و گذشتهء اینها بر می آید می توان گفت که این ها افراد خطر ناک و با هدف های هستند که اهداف شان حتی از دادن جان نیز برای شان اهمیت دارند. قرار گفته های پولیس نیمروز سه فرد انتحاری که دستگیر شدند و نتوانستند انتحار کنند ایرانی است یا تربیه شدهء ایران هستند گرچه این حرف تا حال تایید نشده و تعدادی هم اینها را مربوط به گره طالبان میدانند که برای بدست آوردن اهداف شان در افغانستان انتحار می کنند و گروه سوم هم آنها را پاکستانی خوانده و مربوط به شبکه های های تروریستی پاکستان میدانند و گروهی هم آنها را ناراضیان داخلی دولت میدانند.

این در حالی است که ایران شدیدا تحت فشار تحریم های مالی و اقتصادی ساز مان ملل و امریکا قرار دارد و میتواند با این کارش امریکا و جامعهء جهانی را در افغانستان مصروف نگهداشته و آنها را در ماموریت های شان ناکام جلوه دهد و تا اندازهء فشار را از دوش شان کم تر نماید.

از طرفی هم طالبان بخاطر حفظ سنگر و جایگاهی شان و هم چنان برای اینکه نشان دهند که هنوز قدرت دارند و میتوانند در افغانستان تخریب کنند زور شان را نشان میدهند تا درصورت پروسهء صلح منافع زیاد بدست آورد و پیروز به نظر بیاید

احتمال سوم که پاکستان برای فشار آوردن بالای دولت افغانستان و مصروف نگهداشتن کشور میتواند این کار را انجام دهد این در حالیست که از چندی بدین سو راکت پرانی بالای خاک افغانستان در جریان است تا در اثر این فشار ها دولت افغانستان خط دیورند را به رسمیت بشناسد و فرصت پیدا نتواند تا باز خواهان توسعهء افغانستان گردد و هم چنان از سلطهء پاکستان بیرون آمده نتواند.

در احتمال چهارم که بسیار ضعیف به نظر می رسد. این است که دولت افغانستان نتوانسته رضایت باشندگان کشور را فراهم سازد و مشکلات از هر طرف غوغا می کنند. در بعد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و اجتماعی پس میتوانند برای اعتراض چنین کار های صورت گرفته و مردم به سمت مخالفان دولت رو اورده  که این احتمال بسیار ضعیف است.

به هر حال آنانی که به چنین کار های نا انسانی و وحشیانه دست می زنند نه تنها بویی از اسلام و انسانیت  نمی برند بلکه وحشیان قرن اند که می خواهند بوسیلهء آدم کشی و ایجاد ترس و دهشت به اهداف شوم شان برسند.


محمدرضا احسان