Sunday, 29 June 2014

بی آزار و خلق آزاری





امروز، وقتی از پیش شفاخانه مولا علی ـ گولایی دواخانه ـ بطرف کوته سنگی روان بودم، موتری خورد و سه رنگی توجه ام را جلب کرد، در نگاه اول، فهمیدم که باید بشردوست باشد؛ بشردوست در سیت پشت سر موتر و راننده اش پیش رو، به سمت پل سرخ یا شاید پارلمان در حرکت بود.
موتری سه رنگ ـ سیاه، سرح و سبزـ مثل تکسی، کورولا یا موتر های شخصیء دیگر بدون دغدغه و بادیگارد و دنگ و فنگ به پیش می رفت، به هیچ پیاده، بایسکل یا موتری آزاری نمی رساند، مثل افراد عادی این شهر به آرامی حرکت می کرد... بشردوست را همه می شناسید فکر نکنم بیشتر از این نیاز باشد که بنویسم.
اما بر خلاف این انسان متواضع و فروتن؛ دیگر سیاسیون این شهر و این کشور با موتر های ضد گلوله و بی ام دبلیو و بینز ... هر طرف که می رود 20 تا 30 دقیقه هزاران موتر باید بایستد، هزاران انسان باید از کارش پس بماند، هزاران انسان باید به وعده های که داده عمل نتواند و دروغ گو شود... تا این افراد از آن ساحه عبور کنند، کاندیدان ریاست جمهوری هر کدام ده ها موتر دنبال خویش می برند و این باعث می شود که هزاران موتر و هزاران انسان معطل عبور اینها شوند؛ و همین طور وکلای پارلمان، وزرای محترم کابینه، جنرالان، وکلای و کاندیدای شورای ولایتی.
رییس جمهور اما، باید یک روز تمام، آن منطقه تعطیل شود تا رییس جمهور بیاید و از آن جا عبور کند.
در همه حال من و تو و این مردم رنج کشیده و ستم دیده باید تحمل کنیم و رنج بیشتر بکشیم.

Monday, 23 June 2014

تقلبکار یا نه، همین!




آقای امرخیل در تقلب به نفع داکتر اشرف غنی احمدزی متهم است و گفته می شود که صندوق ها را به نفع اشرف غنی احمدزی پر کرده، اینکه این اتهام درست است یا غلط باید نهاد های مسئول افغانستان مشخص سازد، اما سخن اینجاست که یک تعدادی از آقای امرخیل قهرمان می سازند، حیرانم به این دسته که آقای ضیاءالحق امرخیل را قهرمان می گوید، از آنها باید پرسید، قهرمان چه؟
اگر جناب امرخیل تقلب کرده باشد، خیانت کرده و خائن خواهد بود و اگر تقلب نکرده، و اتهاماتش بر طرف شود، آقای امرخیل جز انجام وظیفه کاری دیگری نکرده (هزاران نفر دارند وظایف شان را انجام می دهند) پس کسانی که آقای امرخیل را قهرمان می گویند مشخص سازند که این قهرمانی از چه سبب است؟ من که نفهمیدم؟؟؟ دلیلی دیگری برای قهرمانی وی نمی بینم مگر اینکه به خاطر تقلب کردن اش قهرمان گفته شود.
با این قهرمان سازی های دروغین هیچ کاری برای افغانستان نخواهد شد. چه طرفدار امرخیل باشیم، چه طرفدار داکتر اشرف غنی احمدزی و یا هم طرفدار داکتر عبدالله‌،‌ بهتر این خواهد بود که از دولت و نهاد های مسئول بخواهیم که موضوع امرخیل را مشخص سازد، اگر بیگناه است، بیگناهی اش ثابت شود و اگر تقلب کار است باید محاکمه شود.
در نهایت باید گفت، امرخیل؛ تقلب کار یا نه، همین!

Monday, 16 June 2014

از سیاست افغانی نفرت دارم!


از سیاست افغانی نفرت دارم!

در افغانستان، اتهام، اتهام است و خیانت هم اتهام، و جالب تر اینکه بعضی از متهمین و خائنین قهرمان میشوند. یادم است که در طول 13 سال گذشته تعدادی زیادی متهم شده اند، اما این اتهام اتهام باقی مانده، نه بی گناهی ثابت شده و نه خیانت.
حتما در ذهن تان است: احمد ضیا مسعود در دبی، حصین فهیم، محمود کرزی، قدیر فطرت و تعدادی دیگر در ورشکستگی کابل بانک، عمر زاخیلوال در اختلاس، ستار خواصی در طرفداری صریح از طالبان، وحید مژده در رابطه داشتن با طالبان و پاکستان... و اکنون امرخیل در تقلب.
اتهام بالای امر خیل هم مانندی قضایای قبلی، اتهام باقی خواهد ماند. امر خیل برای بعضی ها قهرمان و برای بعضی ها خائن حساب خواهد شد.
دولت افغانستان نه بی گناهی این افراد را ثابت می کند و نه هم جرم شان را.
و اینجاست که قهرمان های ملی ما روز به روز افزایش می یاید، اما افغانستان هم چنان غرق در فساد باقی می ماند، نه پیشرفتی، نه آبرویی و نه حیثیتی.
و نفرت من از این سیاست سیر صعودی اش را می پیماید.


Tuesday, 10 June 2014

زنان قربانی مصلحت

زنان قربانی مصلحت


دیشب حاجی محمد محقق مهمان تلویزیون میترا بود، در یک قسمت از مصاحبه خبر نگار در مورد حقوق زنان و از جمله در مورد حضور نیافتنن خانم عبدالله عبدالله ( و بطور ضمنی خانم آقای محقق و... ) در مبارزات انتخاباتی سوال کرد، آقای محقق در جواب گفت: هنوز مردم افغانستان به آن درک نرسیده که بتواند حضور خانم های کاندیدا ها را بپذیرد، البته تنها این کار را جوانان و تحصیل کرده ها می پذیرد اما در میان توده ها تاثیر خوب ندارد، خبر نگار دوباره سوال کرد: شما گفتید که جوانان می پذیرد و قسمی که در مصاحبهء های تان گفته اید نقش جوانان در تیم شما بسیار چشم گیر خواهد بود و بیش از 60 فیصد از رای دهنده ها را هم جوانان تشکیل می دهد، پس جوانان می توانند این موضوع بپذیرد، اما آقای محقق در جواب گفت: تعدادی زیادی از جوانان هم این موضوع را نمی پذیرد و این بالای آرای مردم تاثیر بد دارد. خلاصه خبر نگار قانع نمی شد و وضعیت حاجی محمد محقق هم لحظه به لحظه بد تر می شد، این سوالها چند مرتبه تکرار شد و هر بار فشار بالای آقای محقق بیشتر و بیشتر می شد و از جواب دورتر، این بود که خبر نگار هم از خیر این جواب گذشت و سوال بعدی را پرسید.
دوازده سال کرزی خانمش را در درون ارگ نگهداشت و گفت که هنوز ذهنیت مردم افغانستان آمادهء پذیرفتن این موضوع نیست، مصلحت نیست که خانمش در رسانه ها و محضر عام حضور یابد و...
بجز داکتر اشرف غنی احمدزی دیگر کاندیدان ریاست جمهوری خانم های شان را در مبارزات انتخاباتی نیاورد، و هیچ کسی حتی روی خانم های این کاندیدان را ندیده، اکثریت این کاندیدان می گویند که مردم آمادهء پذیرفتن این موضوع نیست، مصحلت نیست، تاثیری بد دارد....
از برای خدا! شما از همین حالا خانم های تانرا قربانی مصلحت گری های خویش می کنید (مصلحت نیست، تاثیری بد دارد، ذهنیت مردم آماده نیست...) نا سلامتی، قرار است برای برابری و حقوق زنان و بهتر ساختن وضعیت زنان کار کنید... پس خانم و خانم های خود تان چه؟؟؟

Monday, 12 May 2014

قلب سالم افغانستان: سفری به ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور



نویسنده: کیت کلارک
ترجمه: رضا احسان

منبع: شبکهء تحلیلگران افغانستان

دقیقاٌ در سال 2000 بود که برای بار اول به ولسوالی لعل و سرجنگل سفر کردم (این ولسوالی، دو مرکز مهم جمعیت دارد، یکی لعل و دیگری سرجنگل، بناءً یک نام طولانی است و معمولا به صورت خلاصه لعل گفته میشود). من از بیدادگری های خشک سالی گزارش تهیه می کردم، مسیر سفر ما از کابل به طرف هرات بود، برای این منظور از مسیر تحت کنترول و خط اول میان جبهات طالبان و اتحاد شمال می گذشتیم- هرچند از نظر شخصِ دور از آن وضعیت، خط اول، ممکن، صرف یک زنجیر روی جاده باشد که یک جوان متبسم با سلام به ما آنرا باز می کند، یا حد اقل برای ما سفر بخیر می گوید.1
لعلِ در حافظهء من، یک سرزمین مرتفع متروک و پهن بود، که زود هنگام در اواخر سپتامبر رو به سردی می رفت و احساس می کردی که کاملا در وسط هیچ کجا قرار داری، اما در یک سفر طولانی و بیاد ماندنی بیش از حد قابل توجه نبود. اما زمانی علاقه ام به این ولسوالی اوج گرفت که نماینده های از جمع روشنفکران ولسوالی مذکور، چند ماه بعد، در دفتر بی بی سی در کابل، بدیدنم آمدند. آنها برایم وضعیت این ولسوالی را شرح  دادند و اینکه تا چه اندازه از قومندانان محلی خسته شده اند، قوماندانان، از حزب وحدت که هنوز رقابت های زمان جهاد را حفظ کرده اند؛ بعضی های شان از شاخهء حزب وحدت تحت رهبری محمد اکبری (در حال حاضر عضو پارلمان)، و بقیهء شان از متحدین محمد محقق (هم چنان عضو پارلمان) و محمد کریم خلیلی (معاون دوم ریس جمهور) بودند. اکبری تصمیم گرفته بود که با طالبان اعتلاف کند؛ قسمی که خودش در سال 1999 به من گفت: این تصمیم از این لحاظ بود تا جنگ داخلی در هزاره جات صورت نگیرد، در حالیکه محمد محقق و خلیلی به عنوان بخش از اعتلاف شمال، مصروف جنگ با طالبان بود.2
یکی از همان نماینده ها، داکتری کوتاه قدی با گوش های ضعیف بود، داکتر مذکور به من گفت: "ما از جنگ قواماندانان در مقابل یکدیگر، در این ولسوالی، خسته شده بودیم، بنا براین برای یک آتش بس مذاکره کردیم". وی در ادامه گفت: "ما کمپاین خویش را وسعت دادیم و به این تصمیم رسیدیم که مشکل اصلی شان بی سوادی بود، بنا بر این، ما صنف های را برای شان تنظیم کردیم"
مرا به این فکر رساند که لعل یقینا باید منطقهء مرکزیء سالم افغانستان باشد. این گروه از روشنفکران قبل از سپتامبر 2001، در اثر تلاش های شان برای صلح، تصمیم گرفتند تا لعل را از کشمکش ها بیطرف نگه دارد- نه با طالبان و نه هم با اتحاد شمال- به دلیل اینکه جنگ مشکل اصلی افغانستان بود. به نشان بیطرف بودنِ لعل، این گروه بیرق سازمان ملل را بر فراز مرکز اداری در سرجنگل انتخاب و بر افراشتند. توماس رَتیگ از "شبکهء تحلیلگران افغانستان"، همان گروه را یاد آوری می کند که به حضور هیئت اعزامی ملل متحد قبل از 11/9، به UNSNA، جاییکه بعد ها توماس به عنوان افسر ارشد سیاسی کار کرد؛ آمدند. این گروه به توماس در مورد چگونگی بیرون کردن جنگ جویان از این ولسوالی صحبت کردند، ظاهرا یک درهء بن بست، با توظیف کردن جوانی در ورودیء دره...
عکس: مارتین وان بایلرت

با برگشت من، در اکتوبر 2012 در آخرین مرحله، در سفر دیگر از هزاره جات، لعل را ولسوالیء یافتم که بنظر می رسید تمام امکانات لازمهء سازش های بعد از 2001 را در آغوش کشیده است. مثل بعضی از ولسوالی ها و ولایات، لعل غیر قابل دسترسی است و از این ولسوالی چشم پوشی شده، این ولسوالی، فقیر، کیلومتر ها دور از مارکیت، دور از مرز و مراکز مهم اقتصادی، در ماه های زمستان پوشیده از برف و موقعیت بسیار بلند و بهار بسیار دیررس برای تولید محصولات دارد. تنها چیزیکه این ولسوالی تولید می کند جوان های تحصیل کرده- دختر و پسر- است. ما گروپ های از دختران را دیدیدم که از فراز کوه های بسیار دور به طرف مکتب ها می رفتند و تعداد از این دختران به ما گفتند که آنها مثل برادران شان چندین ساعت را در برف راه خواهند رفت تا به کورس های زمستانی برسند. خانواده ها، دختران و پسران شان را به دانشگاه های کابل می فرستند و بعضی های شان حتی خوشحال هستند که دختران شان در لیلیه زندگی کنند. خانواده های پولدارتر اطفال شان را به کابل روان می کنند تا با اقوام شان زندگی کنند و آنها را به مکتب (کورس) برسانند؛ جاییکه استاندارد بالاتری و بهتری برای آمادگی گرفتن به (کانکور) و دانشگاه ها به دیده میشود.
لعل مکان مصئون و دوستانه است. مردم می خواستند که باما سخن بگویند و به عنوان یک فرد غربی، فکر می کردند که ما شاید، مثلاٌ یک داکتر لایق باشیم. چیزی که در لعل، بر خلاف نابرابری (جبر) طبیعت و جغرافیا، بصورت درست به پیش رفته؛ بنظر می رسد که این ولسوالی رونق یافته و پیشرفت های کرده؟  کمک های کمی به این منطقه رسیده، اما از برخورد ها، ما به این درک رسیدیم که بسیار مؤثر بوده است. در میان سازمان های غیر دولتیء خارجی، ,IAM تنها مؤسسهء است که یک تاریخ طولانی و خاص در این ولسوالی دارد. دان تِری در سال 2010 در بدخشان به قتل رسید و همسرش، سایجه، قبل از جنگ ها در ولسوالی لعل کار می کرد. حکومت محلی به نظر می رسد که این ولسوالی هیچ تاثیر گذار نبوده، اما ناخوانده و غارتگر هم نبوده. در این ولسوالی هیچ طالب و هیچ سرباز خارجیء وجود ندارد.
موضوع کلیدی در این ولسوالیء با جمعیتِ 100% هزاره3، این است که طالبان نمی توانند در این ولسوالی رخنه (حمله) کنند و به این لحاظ است که این ولسوالی به کمترین حد دلچسبی دونر های خارجی و اداره دفاعی امریکا قرار گرفته است.  به شکل بنیادی تر، سازش های سیاسیء بعد از 2001 یک دولت را بار آورده که بیشتر فراگیر برای هزاره ها است؛ تا از لحاظ تاریخی، کسی بتواند بخاطر بیاورد. هر چند، لعل، ارتباط بسیار کمی با مرکز بسیار دور خود دارد، با وجود این، بطور نسبی، باز هم فرصت های خوبی موجود است.
تا هنوز هم، موقعیت لعل، این ولسوالی را آسیب پذیر می سازد. بطرف شرق این ولسوالی، ولایت بامیان است و جاده هایش برای سفر خوب است، اما سفر به طرف غرب میتواند مشکل باشد. داستان رانندهء یک سازمان غیر دولتی ((NGO به ما گفته شد؛ که از مسیر جادهء مرکز ولایت- چغچران- ربوده شده بود و به ولسوالی دولتیار برده شده بود، جاییکه مردم قریه جمع می شوند تا تصمیم بگیرند که با این راننده چه کند، نظر به این گزارش، زمانیکه بزرگان بحث می کردند که آیا او را سر ببرد یا نه؛ اطفال هم به آنها گوش می دادند. باشندگان لعل تا هنوز قادر بوده که سطح امنیت را به حدی نگهدارد که در هیچ جای ولایت غور هرگز (یا از مدت ها بدینسو) بدست نیامده. اما آنها در وضعیت بد بختیء بیگانه بودن (جدا بودن) از مرکز ولایت خود شان قرار دارد، و اما کابل نیز احساس می کند که از این ولسوالی بسیار زیاد فاصله دارد.


___________________________________________
1.      در منار جام، بطرف غربیء جاده، آن سوی مرکز ولایت (چغچران) یک اسب سوار در جادهء اصلی در سال 2000، قوماندانان جهادی به ما نان ظهر دادند، در وسط راه فهمیدیم که نصف شان به شکل رسمی طالبان بودند، و بقیه از گروه جمعیت اسلامی بود. زمانیکه من این موضوع را یاد آوری کردم: که با بدست آوردن حمایت هردو حزب درگیر، برگشت به منطقه، به حد اکثر می رسد، آنها شریرانه خندیدند.

2.      یکی از شکاف های دوامدار از زمان جهاد در بین دو گروه مجاهدین شیعهء اسلامگرا، سپاه پاسداران به رهبری محمد اکبری  و سازمان نصر تحت رهبری عبدالعلی مزاری همراه با محمد  محقق و محمد کریم خلیلی از جمله چهره های پیشتاز. این دو حزب از جمله قدرتمندترین احزاب هشت گانهء شیعه بودند که در اثر فشار ایران تحت نام حزب وحدت اسلامی افغانستان در سال 1989 یکجا ساخته شد. بعد ها، در زمان جنگ های داخلی حزب وحدت شاخه شاخه شد.

زمانیکه تنش ها میان ب مزاری و ادارهء تحت رهبری ربانی در سال 1993 و بعد از آن، شدت گرفت، سپاه پاسداران اکبری دوباره به عنوان شاخهء حزب وحدت طرفدار ]حزب جمعیت اسلامی[ بوجود آمد. شاخهء اکبری به حمایت مسعود در چندین دور جنگ، با حزب وحدت مزاری و خلیلی، هم در کابل و هم در هزاره جات، درگیر شد. همین، رقابت های شاخه یی، اساس بسیاری از سوء استفاده های درون شیعه یی بود.

در سال 1995 حزب وحدت مزاری توسط نیروی جمعیت اسلامی احمدشاه مسعود در تنگنا قرار گرفت و به اتحاد با طالبان رفت (که بعد ها مزاری را به قتل رسانیدند). بعد از 1998 نقش ها تغیر کرد. زمانیکه بامیان به دست طالبان افتاد، اکبری با آنها متحد شد و در زمان امارت طالبان یکی از قدرتمند ترین چهره هایء شیعیان بود، بدون داشتن کدام جایگاه رسمی، اما مرکز هزاره جات، بامیان، را تحت نظارت یک بخش کوچک طالبان قندهاری اداره می کرد؛ در حالیکه خلیلی و محقق بر علیه طالبان مبارزه می کردند، و قسمت عمدهء حزب وحدت را شامل اتحاد شمال ساختند.

بعد از 2001، حزب به چهار شاخه تقسیم شد که همهء شان نام "وحدت" را با آوردن کمی تغییرات با خود داشت. این شاخه ها توسط محمد اکبری، کریم خلیلی، محمد محقق و قربانعلی عرفانی رهبری می شد.


3.      هزاره ها از جملهء محدود اقوامیست که طالبان قادر به نفوذ در داخل شان نبود. 

Tuesday, 29 April 2014

"هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛ امیدوار کننده بود


"هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛
 امیدوار کننده بود

هفت ثور 1357 حکومت "کمیونیستی" ی تره کی، امین، کارمل و داکتر نجیب را با خود آورد. اشتباهات، آدم کشی ها و استبداد این گروه هشت ثور را پرورش داد و هشت ثور 1371 باعث شد که مجاهدین با شکست دادن و بیرون راندن نیروی شوروی از افغانستان؛ در راس امور کشور قرار گیرند و خواب حکومت را ببینند. مجاهدین، به علت نداشتن تجربهء کافیء سیاسی و نداشتن برنامه های درست و سنجیدهء بعد از پیروزی، بعد از شکست دادن نیروهای شوروی از افغانستان، در بین خود شان در گیر شدند. در نتیجهء این درگیری ها هزاران تن کشته،‌هزاران تن دیگر زخمی و هزاران تن دیگر از وطن آواره شدند، کابل و بسیاری از شهر های افغانستان ویران شد، بالاخره طالبان به قدرت رسید، وضعیت افغانستان از قبل هم بد تر شد...
طی سالهای اخیر، حکومت افغانستان و سران مجاهدین از هشت ثور به صورت بسیار شکوه مند تجلیل می کردند، و به اینکه افغانستان توانسته بینی یکی از ابر قدرت های جهان یا شوروی را به خاک بمالد؛ افتخار می کردند. این درست است که مردم افغانستان توانست نیروی های شوروی مستقر در افغانستان را شکست دهد و استبداد گران داخلی را از حکومت بزیر اندازد، شکست نیروی های شوروی ی مستقر در افغانستان توسط مردم قهرمان و شجاع افغانستان ستودنیست، اما باید بپذیریم که سیاست فراتر از مجاهدین و خلقی ها پرو بال می زد و جنگ های واقع شده در این خطه، از آن سر دنیا آب می خورد، جنگ، جنگ امریکا و روسیه بود، امریکا انتقام شکست ویتنام را از روسیه گرفت، امریکا رقیب جنگ سردش اش را به زانو در آورد، هر چند از یک طرف حکومت های استبدادی خلق و پرچم نابود شد و مردم افغانستان پیروز شد، اما از طرف دیگر مجاهدین افغانستان، توسط امریکا، به عنوان ابزاری برای شکست روس ها استفاده شد...
گذشته از این حرف ها، چیزی که در هشت ثور امسال برای من جالب بود، این بود که هشت ثور امسال نسبت به هشت ثور سالهای اخیر کم رنگ تر تجلیل شد، و بجای محفل ها و سخنرانی های احساسی و برنامه های یکطرفهء محاهدین، مناظره های تلویزیونی و گفتگوهای ارزشمند از رسانه ها پخش شد،‌از اشتباهات مجاهدین، ظلم ها و ستم های دهه های اخیر، ویرانی های سال های جنگ گفته شد، از درس های هفت و هشت ثور گفته شد، ستم ها و ویرانی های دهه های جنگ داخلی محکوم شد، از این لحاظ می توان گفت: "هفت" و "هشتِ" ثورِ امسال؛ امیدوار کننده بود، گامی برای تفکر، نقد و درس گرفتن... دانشجویان و اقشار مختلف مردم از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی از پیامد های شوم هفت و هشت ثور یاد کردند و نفرت خویش را از پیامد های زیانبار این دو روز نشان دادند، و نشان دادند که دیگر، سخنان احساسی و دروغ در بین مردم افغانستان جای ندارد. مردم خواهان فهمیدن حقیقت است، حقیقت های نهفته در حافظهء تاریخ، تاریخ واقعیت ها را آشکار می سازد و کسانی که ظلم کردند افشا خواهد شد...

رضا احسان


Sunday, 20 April 2014

2014 و سردرگمی افغانستان



2014 و سردرگمی افغانستان
هنوز 2014 از راه نرسیده بود، تعبیر های زیادی از این سال وجود داشت، و این از آنجا ناشی میشد که قرار بود نیروهای خارجی از افغانستان بیرون شوند، دیدگاهای متفاوت در مورد این سال وجود داشت، 2014 نقطهء اوج در تاریخ افغانستان است، افعانستان مستقل میشود، افغانستان بسوی پیشرفت گام بر میدارد، افغانستان به طرف جنگ های داخلی می رود، سال فرار سرمایه ها از افغانستان است... در نهایت 2014 رسید؛ امید ها، آرزوها، صلح، امنیت... و در مقابل: ترس از جنگ داخلی، عدم اعتماد به دولت، ادامه حملات تروریستی و ده ها موضوعات دیگر آمدند تا در آیینهء 2014 حق یا باطل بودن شان را نشان دهند، 2014 ده ها موضوعات و وقایع جالب را در همین ابتدا با خود داشته که هرکدام برای آینده افغانستان نقش مهم دارد ، ادامهء تنش های رییس جمهور کرزی و باراک اوباما، خبر آزاد سازی ده ها تن از زندانیان بگرام، فاش شدن اسرار توطعهء کاخ سفید در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، انتخابات ریاست جمهوری، پای در هوا ماندن پیمان امنیتی بین کابل و واشنگتن اعلان جنگ آقای خواصی بر علیه امریکایی ها...
با این حال می توان گفت 2014 تا هنوز که مدتی از آن گذشته؛ برای مردم افغانستان شکل یک معما را دارد و مردم علاقه مند حل این معما.
تنش ها میان کابل و واشنگتن در مورد امضای پیمان امنیتی بین افغانستان و ایالات متحده هم چنان در نقطه قوت است، با نشر شدن کتابی که در آن از یک توطعهء در انتخابات قبلی پرده برداشته شده بود، تا اندازهء مشخص شد که این تنش ها متاثر از انتخابات هم بوده و رییس جمهور افغانستان می خواهد که با امضا نکردن پیمان امنیتی کمی از عقده های دلش را خالی کرده باشد و از طرف دیگری بعضی امتیازات را که مد نظر دارد نیز از امریکا بگیرد. امضا شدن این پیمان شاید در یک طرف افغانستان را به آیندهء بهتر و امن تر امیدواری دهد و کمک های بین المللی را برای افغانستان به همراه داشته باشد و در طرف دیگر، این پیمان ممکن به استقلال و آزادی افغانستان نقطه سوال باقی بگذارد. ولی به نظر می رسد که در حال حاضر امضا شدن این پیمان بیشتر به نفع افغانستان تا تاخیر یا امضا نکردن آن. موضوع دیگری که نگرانی های زیادی را در بین مردم بوجود آورده، موضوع آزادسازی ده ها تن از مخالفین از زندان بگرام می باشد، این در حالیست که سال گذشته نیز تعدادی از زندانیان، از زندان رها شده بود، اما بزودی به صف مخالفین پیوسته بودند و بار دیگر در ویرانی های کشور سهم گرفتند، تا اینکه تعدادی از آنها، بار دیگر در قضیهء دیگری در قندهار دستگیر شد. هر چند شاید رییس جمهور کرزی این کار را برای نزدیک ساختن طالبان و مخالفین انجام می دهد، تا به پروسهء صلح و آوردن امنیت کمک کند، اما به نظر می رسد که اینکار نتیجهء چندانی را در پی ندارد و تنها پیامد های این رها کردن ها، بیشتر به ضرر افغانستان است تا فایده.
در مجموع وقتیکه نظری به وضعیت فعلی افغانستان داشته باشیم، می بینیم که افغانستان در یک سردرگمی تمام بسر می برد. بی ثمر بودن  پروسه صلح در سال های گذشته و اکنون، مشخص نبودن صف مخالفین و تروریستان که هر روز بر ویرانی های افغانستان می افزاید، پای در هوا ماندن پیمان امنیتی بین افغانستان و ایالات متحدهء امریکا، رهایی مخالفین دولت افغانستان از زندان بگرام، اعلام جنگ تعدادی، از درون دولت بر علیه امریکا و نیرو های بین المللی و...
این ها و موضوعات دیگری از این قبیل، در حقیقت افغانستان سرگردانی را ترسیم می کند که هرروز تشویش ها و نگرانی ها در آن بیشتر شده و بر سرگردانی اش می افزاید، ضرر های اقتصادی را به افغانستان هدیه می کند، زمینهء فرار سرمایه را فراهم می کند، صفوف مخالفین را قویتر ساخته و مردم این سرزمین را آشفته تر می سازد. رییس جمهور افغانستان، اگر خواسته باشد، کسیست که می تواند کشور را از سردر گمی فعلی برهاند و مسیر حرکت کشور را مشخص نماید. راه دیگری نزد فعالین مدنی و مردم کشور است که می توانند، بصورت جدی، با اعتراضات شان از صاحبان قدرت بخواهند که افغانستان را از این سردرگمی نجات دهند

محمدرضا احسان

Monday, 7 April 2014

انتخابات 16 حمل؛ قوت افغانستان


شانزدهء حمل، روز انتخابات افغانستان به خوبی سپری شد، تعداد کثیری از مردم افغانستان که کارت های رأی دهی در دست داشتند، رفتند و رأی دادند. این انتخابات را میتوان تجربهء جدید و ارزشمندی برای افغانستان دانست. انتخابات 1393 در تاریخ 16 حمل از بسیاری جهات دارای اهمیت زیادی است، اگر بگوییم این انتخابات قوت افغانستان را به نمایش گذاشت، بیجا نگفته ایم. نکته های که این انتخابات را به یک انتخابات با ارزش و قوی معرفی می کنند اینها هستند:

ü     قوت نیروهای امنیتی برای تأمین امنیت:
نیروهای امنیتی افغانستان به خوبی توانست امنیت سایت های انتخاباتی را در سراسر کشور تأمین نماید که این از یک طرف رشد نیروی های امنیتی افغانستان را نشان می دهد و از طرف دیگر نشانهء هویدای از قوت و رشد افغانستان است، این نشان می دهد که نیروهای امنیتی افغانستان می تواند بعد از این امنیت کشور را، بدون اینکه وابسته به کمک نیروهای خارجی باشد تامین نماید. مبارزهء خستگی ناپذیر در نقاط مختلف کشور و دستگیر کردن و از بین بردن تعداد زیادی از کسانی که می خواستند امنیت افغانستان را در این روز مختل سازد؛ از جمله دست آورد های خوب این نیروها، در این روز بود.

ü     اشتراک سرتاسری مردم در انتخابات:
مردم افغانستان با شوق و علاقهء زیادی، پای صندوق های رأی رفتند و رأی دادند. تعدادی ساعت ها، در صف، منتظر ماندند تا نوبت شان آیند و رأی بدهند، جالبتر اینکه این روز، در بسیاری از نقاط کشور، بارانی بود، اما هیچ تاثیری بالای اشتراک مردم نداشت، همه رفتند، زیر باران رأی دادند. هرچند اکثریت مردانی که کارت داشتند اشتراک کردند، اما در بعضی نقاط کشور حضور زنان نظر به مردان کمتر بود. مردم با رأی شان، به دموکراسی، آزادی،‌قانون و عدالت "بله" گفتند و با انگشت های رنگ شده و با اشتراک در انتخابات، مشتی محکمی در دهن مخالفین و تروریستانی که قصد اخلال انتخابات و نا امن ساختن افغانستان داشتند؛ زدند و به جنگ،‌خشونت، ویرانگری، انتحار و بیگانه پرستی، "نه" گفتند.

ü     رای به برنامه؛ نه به قومیت و زبان...:
این انتخابات، هرچند تعدادی زیادی از نامزد ها معاونین خویش را به اساس قومیت انتخاب کرده بود، اما شکل دیگری داشت، تا اندازه یی هر کس به هر کسی دلش می خواست، و هر کاندیدی را که بهتر می دید رأی داد، قسمی که در کمپاین های انتخاباتی دیده میشد، در تعداد از ولایت ها و ولسوالی ها مردم زیر سخنرانی های هر کاندید می آمدند و سخنان و برنامه های شان را می شنیدند اما رأی شان را به شخصی دادند که انتخاب خودشان بود.  دیگر پول، قدرت نظامی، ارباب گری، زور و ظلم بالای مردم تاثیر نداشت، در خیلی از ساحات افغانستان، این، برنامه ها، صداقت، شایستگی و توانایی کاندید ها بود که آرای مردم را به خود جذب کرد.

با وجود این نقطه های قوت، اما، بعضی نقطه های ضعفی هم وجود داشت که نباید نادیده گرفته شود، کمبود اوراق رای دهی در بعضی از سایت های انتخاباتی، که کمیسیون مستقل انتخابات مسئول است و باید جواب دهد. در بعضی جاها تلاش برای تقلب یا تقلب به نفعی کاندید خاصی و همین طور تعداد زیادی بدلایل ترس از خراب شدن امنیت، مناسب نبودن آب و هوا و دلایل دیگر نتوانستند اشتراک کنند که خواه نا خواه روی نتایج انتخابات تاثیر می گذارد.
در کل می توان گفت که این انتخابات تجربهء بسیار با ارزشی برای مردم افغانستان بود و مردم افغانستان نشان داد که به پختگی رسیده،  می توانند انتخاب کنند، می توانند بهتر زندگی کنند و کشور آرام و آباد داشته باشند. این انتخابات را میتوان گام برجسته و قوی یی بطرف رسیدن به دموکراسی دانست، دموکراسی نوپای افغانستان که با چالش های فراوانی روبرو است با این انتخابات و سهم گیری مردم در پروسه ها ملی قویتر خواهد شد...

رضا احسان